پالادیوم

پالادیوم

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

چرخه

پنجشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۳۸ ق.ظ

یک زن با موهای کوتاه مشکی،خسته وارد خونه شد،توی سرش یک ردیف آدم با لباس های اداری سفید پشت میزهای فلزی نشسته بودن و تند تند تایپ می کردن.پشت کامپیوترهای زوار در رفته هندلی،چلق چلق راه انداخته بودن.با صدای بلند،تیتر یک روزنامه فردا رو هجی می کردن،یک قرعه کشی بدون برنده رو برای صفحه پشت روزنامه،تبلیغ یک آبمیوه خوری چند کاره  که سه ماه دووم می آورد و گارانتیش دوماهه بود،صدای همهمه شون سر زن رو شلوغ کرده بود،انگار تو ترافیک هفت عصر گیر افتاده با صدای بوق های ممتد و عصبی.

زن خودش رو روی تخت رها کرد،بعد یک نفس عمیق کشید و برگه ها رو باد برد،روزنامه نگارا از پشت دستگاه های تایپشون بلند شدن و هراسان دنبال برگه هایی که به سمت پنجره بازمی دویدن،خیز برداشتن.روی لبه پنجره های یک ساختمون بلند چند تا مرد تاس با لباس های سفید تا کمر خم شده بودن و خیره برگه های سفید رقصان توی موج باد شدن...

زن از روی تخت بلند شد،انگشتای برهنه پاش روی سرامیک های سرد کف اتاق،به گزگز افتاد،در رو باز کرد،نور ملایم خورشید قدکشیده بود روی تن درخشان و قهوه ای کف سالن و خودش رو می کشوند تا نوک انگشتای پاهای زن،ولی بی رمق تر از اون بود که بتونه بیشتر از این قد بکشه.یکی کلید موسیقی رو زد،زن به سمت صدا برگشت،صدای موج های دریا...صدا اون قدر نزدیک بود که زن خیال کرد شاید دریا به پشت در خونه اش رسیده،در رو با شوق به سمت خودش کشید،کاغذ سفیدی روی صورتش لیز خورد،به بالا نگاه کرد:چند تا مرد تاس که با لباس هاس سفید از لبه  پنجره های ساختمون تا کمر خم شده بودن،بهش نگاه می کردن.

 




تقدیم به آقای مویدی که همیشه به موقع می رسه و کلید موسیقی رو میزنه
  • ۹۶/۰۴/۲۹
  • نویسنده ....

گرامافون