پالادیوم

یه پپسی لطفا

جمعه, ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۲۶ ق.ظ

هیچ وقت حرفمون رو نزدیم...هیچ وقت رو در رو حرفمون رو نزدیم...هیچ وقت اون چیزایی که می خواستیم بگیم رو نگفتیم...حرف زدیم اما نه چیزهایی که بایستی ...

حق دارم خسته باشم؟!حق دارم کم بیارم؟!وقتی گله گذاری هم نباشه بیشتر می ترسم...چه کار کنم؟برم؟بمونم؟

کلافه ام...بین زمین و آسمون نه...بین دو راهی نه...توی یک کوچه تنگ که دیواراش بهم نزدیک میشه،گیر کردم...

جایی که هستم رو نمی شناسم.رودخونه ای که خودم رو انداختم توش،اقیانوس شد و بلعیدم.دهنش رو باز کرد و تنهایی...آخ از این تنهایی....که ته نمی کشه...در شیشه نوشابه ها رو که باز می کنم احساس تنهایی می کنم.سرشون رو که می زنی قراره خالیشون کنی.هر نوشابه ای قبل از  دست دادن  سرش...

حوصله فلسفه بافی با در نوشابه رو ندارم...

  • ۹۵/۰۸/۱۴
  • نویسنده ....

نامه ها