پالادیوم

یک روایت نیمه تمام

سه شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۲۳ ق.ظ

ما با هم فرق داشتیم،او وقتی ناراحت می شد به غار تنهایی اش می رفت و من بین ازدحام آدم ها دنبال یک هم صحبت می گشتم.نشسته بود رو به رویم ،سرش پایین بود و دهانش را با حالت بی اعتنایی به یک سمتی کج کرده بود:اصلا ما چه چیزمان شبیه هم ست؟!

ما با هم فرق داشتیم،او وقتی شکست می خورد خودش را توی کارش غرق می کرد،در اتاقی نیمه تاریک و پشت کپه ای از کاغذهای تلنبار شده روی میز،پیدایش می کردی ،من وقتی شکست می خوردم مثل یک کاغذ افتاده در گوشه ای مچاله می شدم.

با چاقویش یک تکه دیگر از پیتزایش را جدا کرد:اصلا می خواستیم به کجا برسیم در این ارتباط عجیب و بی سر و ته؟!

ما با هم فرق داشتیم،بین قفسه های کتاب ها که راه می رفتیم من عاشقانه ها و او فلسفه را نگاه می کرد،من کتاب های لاغر با طرح های چرخان و جلدی که خط رویش پیچ و تاب شاعرانه ای دارد و او کتاب های قطور با خطوط شکسته با طرح های سیاه و سفید با تصویری از چهره های مردانه پیر و چروکیده.

سس گوجه من باز نمی شد،گوشه اش را با قدرت کشید و باز کرد:اصلا شبیه هم فکر می کنیم؟!

ما با هم فرق داشتیم،او یک کت سفید با خط های خاکستری و من یک لباس مشکی پوشیده بودم،شبیه مهره های سیاه و سفید شطرنج بودیم محکوم به رو در رویی های همیشگی...

_پیروز  هر بازی شطرنجی،ذکاوت،این را به خاطر داشته باش.

_و من که با قلبم بازی می کنم،می بازم؟!

  • ۹۵/۰۸/۱۸
  • نویسنده ....

نامه ها

نظرات  (۱۰)

  • پرتقالِ دیوانه
  • منم شبیهِ راوی داستانم
    پاسخ:
    #همذات پنداری
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • این همه تفاهم عجیبه!

    پاسخ:
    بی پاسخ فرو رفته در سکوت
  • .: جیرجیرک :.
  • تفاهم رو اگه مثل و مانند بودن تصور نکنیم، میشه گفت یعنی درک و همدلی. و تقابل رو اگه ضد و نقیض بودن فرض نکنیم میشه شجاعت دیگری برای چشوندن طعم تجربه های جدیدی که فرد خودش راهشو بلد نیست. 

    هیچ چیز خوب یا بدِ مطلق نیست. باید دید توی موقعیت ها این پازل چطور چیده میشه. 
    پاسخ:
    موافقم
    کسایی که فرق کنن محتمل تره باهم بتونن ما بمونن...تا اونایی که خیییلی شبیهن...
    پاسخ:
    اگر تفاوت هاشون تکمیل کننده باشه،همینطوره نارخاتون جان:)
    بعضیا هستن که عاشق شخصیتای مکمل (و متضاد) خودشون میشن، مثلاً یکی عشق پاپه و اون یکی کم‌تر از بتهوون گوش نمیده اما خیلیا (یکی‌اش خودم) با شخصیتای مشابه خودشون حال می‌کنن، کسی که از خیلی جهات شبیه خودش باشه رو اگه پیدا کنه مطمئن می‌شه نیمه گمشده‌اش رو پیدا کرده... چون توی همچین موقعیتی (کمابیش) بودم خوب درک می‌کنم که چقدر سخته آدم توی رابطه‌ای قرار بگیره که طرف مقابلش رو نمی‌تونه درک کنه و نیز اون هم نمی‌تونه این رو درک کنه...
    پاسخ:
    من جذب آدم هایی که برام آشنا باشن می شم و معمولا نیازمند یک پروسه طولانی تا بتونم با خودم به توافق برسم که این آدم حالم رو خوب می کنه یا نه...در واقع شناختن خیلی برام مهم:)
  • یا فاطمة الزهراء
  • تفاوت اگه طرفین به تفاوت ها احترام بذارن فوق العاده سازنده است
    پاسخ:
    گاهی اوقات تفاوت ها قابل پذیرش نیستن چون ممکن زندگی رو خیلی سخت بکنن خیلی بستگی داره که نوع اون تفاوت چیه...
    اتفاقا به نظر من در عین تفاوت ها کنار هم بودن خیلی هیجان انگیز و جالبه... مشکل ما آدما اینه که فهمیدن و درک کردن همدیگه رو بلد نیستیم.

    نمیدونم شایدم چون توی موقعیتش تا این حد قرار نگرفتم اینطوری میگم.

    پاسخ:
    نمی دونم...روابط انسانی خیلی پیچیده ست
    همین تفاوت هاست که آدم ها رو برای هم جذاب میکنن ، نمیدونم چرا اینقدر خاکستری بهش نگاه کردی :/
    البته قبول دارم تفاوت ها از یه حدی که بیشتر میشن غیرقابل تحمله ، اما به نظرم این حالت اونقدرام غیر طبیعی نیست :/

    پاسخ:
    نه من بهش نگاه سیاه و سفیدی ندارم...بهرحال این یک قضیه دو طرفه ست
  • قاسم صفایی نژاد
  • اگه اونی که در غار میرفت آقا هست و اون یکی خانم، یه چیز کاملا طبیعیه. بقیه‌اش هم همینطور. اینها تفاوت‌های طبیعی مرد و زن هست. در کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی دقیقا همه اینها ذکر شده.
    اگه منظور از رسیدن ازدواجه، اتفاقا خیلی شبیه هم بودن جواب نمیده، باید در اصول مشترک باشند و در سلیقه ها مکمل، نه مشابه.
    پاسخ:
    اینم نکته قابل توجهی هست
    خب...آدما میتونن مکمل هم باشن...سیاه و سفید ها کنار هم...یه خاکستری آروم :)
    پاسخ:
    اوهوم:)