پالادیوم

پالادیوم


من از رندی نخواهم کرد توبه
و لو آذیتنی بالهجر و الحجر

خاطره

يكشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۷ ب.ظ

خاطره برای اینکه ذهنش بیدار بشه داره به یه آهنگ تند با صدای بلند گوش می کنه،برای همین صدای من رو نشنید وقتی بهش گفتم :می خوای یه چیزی برات بخونم؟درسش خیلی سخته،اولین باره دختری رو می بینم که درسش مرتبط با لیزر.هم اتاقی های تازه ام آدم های کم حرفی هستن و این برای من که اغلب رغبتی به حرف زدن ندارم و بعد از هر بار شنیدن صدای خودم ،عذاب وجدان دارم که چرا هوا رو مرتعش کردم،نعمت بزرگیه.حداقل بین این آدم ها من عجیب به نظر نمی رسم.

+تواصلا تا حالا شکست عشقی خوردی؟

_من شکست نمی خورم شکست می دم

دیالوگ من و پریسا:))

این ترم تکالیف درسی خیلی زیاده،تصمیم گرفتم کمی بیشتر به خودم توجه کنم،می دونم که فرصتی ندارم.به خودم یادآوری می کنم برای اینکه این جای راه باشم،چه سختی هایی رو پشت سر گذاشتم،چه مسیرهایی رو نرفتم،چه تصمیماتی گرفتم.اتفاقاتی که برای خیلی ها جز روزمرگی شون بوده و برای من هدفی که باید بهش می رسیدم تا یک قدم برم جلوتر.

سریع القلم عجیب ترین استادی که دیدم:آرام،منضبط،سخت فهم

  • ۹۶/۰۷/۱۶
  • نویسنده ....

روزمرگی