پالادیوم

پالادیوم

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

دمپایی و خشم اژدها

چهارشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۳ ق.ظ

چند دقیقه ای جلو سرویس روشویی منتظر کسی که دمپایی ها رو پوشیده بود، ایستادم، اما خبری نشد. ناچار دمپایی یدکی ها رو پوشیدم و دیدم بله خانم با دمپایی های خوشگل من داره جلو روشویی موهاش رو آرام و با ناز شونه می کنه، جهت انتقام خیلی کثیف شروع کردم به مسواک زدن، انبوهی از کف و تف رو تصور کنید، اما بعد چند لحظه که نگاه مبهوت خانمه رو روی خودم حس کردم، خنده ام گرفت، و حالا نمی تونستم جلو خنده ام رو بگیرم، دختر بیچاره که فکر می کرد در پاسی از شب گذرش به یه خل و چل افتاده دمپایی ها رو به سرعت جلو روشویی گذاشت و رفت دم در ایستاد و موهاش رو شونه زد. خبیث درونم می گفت موقع رد شدن از کنارش یک لبخند دندان نشان شیطانی بزنم ولی خب اون فرشته که دور سرش حلقه داره، نذاشت.

  • ۹۶/۰۷/۱۹
  • نویسنده ....

روزمرگی

نظرات  (۶)

دمپایی!  دمپاییا چی شد؟!
پاسخ:
سرجاشون برگشتن
نمی شد مختصر و مفید بگی اون دمپایی ها که پاته واسه منه ؟ 
دیگه این کارها هم نکنی :))
پاسخ:
نمیشد،من خیلی حوصله حرف زدن ندارم،مخصوصا دیشب که خیلی خسته بودم:))
  • آقاگل ‌‌
  • :)))
    جا داشت پی حرف آن شیطان چنگک به دست می رفتین تا اون فرشته حلقه به سر :d
    پاسخ:
    نه بابا بچه مردم زهره ترک میشد:))
    دلتو از انتقام خالی کن صبا :دی
    پاسخ:
    لذتی که در انتقام هست در بخشش نیست:دی
  • صبا مهدوی
  • چاقویی، چنگالی، میل بافتنی ای، چیزی دم دستت نبود؟! :دی


    پاسخ:
    نه، فقط یه مسواک بی خطر دسم بود:)))) 
    خیلی   جالب و صد البته خنده دار بود
    پاسخ:
    عه چه خووووب

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی