پالادیوم

پالادیوم


من از رندی نخواهم کرد توبه
و لو آذیتنی بالهجر و الحجر

قصه های دانشگاه

پنجشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۵۹ ق.ظ

از اون مدل آدمای با اعتماد به نفس بود،این چیزی بود که جذابش می کرد و باعث میشد صورت آکنه ای اش به چشم نیاد.دست هاش رو توی جیب شلوار پارچه ایش فرو می برد و وسط کلاس فیلمسازی قدم می زد،کلاسی که نمی دونم چرا من و درنا رفته بودیم،کلاسی که با استانداردهای ما جور درنمی اومد،کلاسی که با پخش فیلم های بدون سانسور توی اون جو استریلیزه شده دانشگاه،خلاف جهت رودخونه حرکت می کرد.اولین بار که دیدمش روی موهای حجیم و مجعدش گرد و خاک نشسته بود،لباس آستین کوتاهی پوشیده بود و دستای پرموش توی چشم میزد.دیر رسیده بود،در کیف بی قواره اش رو باز کرد لبخند چندش آوری زد و گفت:ببخشید به خاطر گرد و خاک دیر  رسیدم.درنا بدون اینکه صورتش رو سمتم برگردونه،گفت:چه دلیل مسخره ای! ولی من بر خلافش فکر می کردم دلیل خوبی برای دیر رسیدنه.یک روز تمرین کاراکتر سازی بود،بچه ها رو برد جلوی تخته و گفت قصه شون رو تعریف کنید.دختری که مقنعه اش نصف سرش رو می پوشوند  و نصف دیگه موهاش در هوا رها بود جلوی تخته رفت:مانتوی باز، شلوار لی و ناخن های لاک زده و رژ قرمزش نشون میداد می دونه چه طور باید به چشم بیاد،اما رفتارش حرکتی خلاف ظاهرش داشت،آرام و دست ها در هم گره خورده ایستاد جلوی تخته.دختری که ظاهرش دور نبود از خانم جلوی تخته،گفت:بهش میاد نقش یه روسپی رو داشته باشه.بعد خندید و لابد پیش خودش فکر کرد چقدر جسوره که تونسته سفارش مدرس فیلم سازی رو در مورد اینکه« یه چیزی بگید که منم خجالت بکشم و از کلاس بزنم بیرون»رو عملی کنه.خب بعضی آدما همینقدر ابلهن.دختر جلوی تخته رنگ به رنگ شد،فضا سنگین شد و مدرس بهش گفت بشینه.نوبت خانم ابله رسید،رفت جلوی تخته ایستاد.مدرس گفت:به این چه نقشی میاد؟ گفتم:یه منشی فضول خودشیرین که مدام میره تو اتاق رئیسش،یکی از اون پادوها!
مدرس خنده ریزی کرد،دختره دهنش باز موند.خب می دونید بعضی ها به خودشون که می رسه از عرصه هنر جفت پا می پرن بیرون،چون از اساس بهش باور ندارن.
دیگه نرفتم کلاس.تکالیف درسی سنگین بود؟ از جو کلاس خوشم نمی اومد؟ نمی دونم! شاید یکی اش شاید همه اش. کلاس تعطیل شد.گزارشش رو دادن و کلاس بسته شد.

کی می دونه؟!  شاید ادامه داشته باشه... 

  • ۹۶/۰۷/۲۷
  • نویسنده ....

گنجه

نظرات  (۴)

  • مترسک ‌‌
  • من ناراحتی یا خجالت کشیدنی توی این موضوع نمی‌بینم، قرار نیست که لزوماً هر چی نقش مریم مقدس و یوسف پیامبره به ما بدن، گاهی باید نقشای چرک و بد رو ایفا کرد!
    عه، تعطیل شد؟ :| خوب بود که :/
    پاسخ:
    به نظر منم خانمه نباید از اینکه بهش گفتم نقش یه منشی خودشیرین بهش میاد ناراحت میشد، ولی شد! اونقدر بهش برخورد که بعد از کلاس هم دنبال قضیه بود. پس نشون میده بعضی ها فقط دهن گشادشون رو برای تحقیر بقیه و خودنمایی باز می کنن. ضمن اینکه من این همه فرمانبرداری بی چون و چرا رو از یه مدرس نمی فهمم! و اینکه جمله مدرس رو جور دیگه ای می شد برداشت کرد چرا اینقدر سطحی؟
    اگه برا یه جماعت متشکل از خانم ها و آقایون فیلم بدون سانسور پخش نمی کرد، منم موافق بودم ادامه پیدا کنه
  • صبا مهدوی
  • راست میگی...
    گاهی آدم همینقدر میتونه ابله بشه...
    پناه بر خدا...
    پناه بر خدا...
    پاسخ:
    پناه بر خدا
    اصلا برگزاری این کلاسها به این شکل درست نیست! :-/
    پاسخ:
    آره به واقع:] 
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • یه منشی فضول خودشیرین که مدام میره تو اتاق رئیسش،یکی از اون پادوها!

    چی ساختی؟!
    :-)))))

    پاسخ:
    :))))