پالادیوم

پالادیوم


من از رندی نخواهم کرد توبه
و لو آذیتنی بالهجر و الحجر

کاغذ رنگین کمان

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۲:۳۹ ق.ظ

بیا یک بار دیگر قایم باشک بازی کنیم،تو چشم بگذار تا من به کودکی ام برگردم بعد با همان چشمان سیاهت پا به پای من بدو.این بار پای شیطنت هایت یک لنگ پا می ایستم،این بار وقت جدایی مان روی شانه تو گریه می کنم...فقط بیا یک بار دیگر به کودکی مان برگردیم،من آن جا جا مانده ام،پشت تمام سرک کشیدن های یواشکی مان به  پنجره های کلاس های درس.پیش تمام تخته سیاه هایی که نقاشیشان می کردیم روی تمام خط کشی های کج و معوج دفتر های مشق های نصفه و نیمه مان.این بار من چشم می گذارم تو بشمار به عدد روزهایی که  شادی های گذشته را کوچک کرده،به عدد روزهایی که نبوده ای...چشم که باز کردم تو بخند،کاغذ رنگین کمان را نشانم بده و با همان باور آن وقت هایمان بگو:سرزمین رویایی  ما پر از بچه هایی است که بزرگ نمی شوند...


+برای سحر که بعد از پانزده سال پیدایش کردم...

  • ۹۵/۰۸/۳۰
  • نویسنده ....

نامه ها

نظرات  (۲)

  • آقاگل ‌‌‌‌
  • این نوشته تون منو یاد شازده کوچولو میندازه. اون قسمت مقدمه ای که نوشته بود به لئون ورث موقعی که بچه بود.

    پاسخ:
    اون تیکه از کتاب خودش به تنهایی کلی حرف برای گفتن داره:)
    ++سرزمین رویایی  ما پر از بچه هایی است که بزرگ نمی شوند..

    چه خوب،دیدن دوست قدیمی خصوصا بار اولش گاهی خیلی میچسبه ... :)
    پاسخ:
    همینطوره...من که دارم برای دیدنش لحظه شماری می کنم:)