پالادیوم

پالادیوم

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

سر آغاز

شنبه, ۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۲۶ ب.ظ

یک دو سه

به نام خدای مهربان دوباره شروع می کنم:)


مراحل ساخت پالادیوم:(با تشکر از مجید صدر)


  • ۹۵/۰۸/۰۱
  • نویسنده ....

نظرات  (۱۶)

خوش برگشتی صبا جان :)
پاسخ:
ممنون پاموک جان:)
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • به به سلام علیکم بر 46مین عنصر جدول تناوبی. پالادیم ملقب به طلای سفید و از کم یابان فلزات.
    خوش برگشتین :))

    پاسخ:
    درود بر نادرین روزگار:دی
    به به! مبارک باشه خونهء جدید صبا جان. 


    + نورپردازی فوق العاده بود ;)
    پاسخ:
    مممنونم رفیق؛)
    خوش برگشتی عزیزم :)

    + دست مجید هم درد نکنه.
    پاسخ:
    قرباااانت
    خدا قوت به مجید حتی:دی
    سلام. برگشتتون به خیر :) 
    پاسخ:
    سلام
    سلامت باشین.ممنونم:)
    خوشحالیم که دوباره می خوانیمتان
    پاسخ:
    ممنونم.امید که خوندنی هم بنویسیم دوست جان:))
    سلاااااام  :))
    چقدر خوشحال شدم صبا جآن :))
    خوش اومدی :))

    پاسخ:
    سلام عزیزم.مممنونم:)
    سلامتیه همه بورژواها و نمادهاشون :-)
    پاسخ:
    باشه دکتر،بااااشه:))))
    سلام مجدد رفیق :)
    پاسخ:
    سلااااام جناب مترسک:))
    سلام.
    ظاهر نو مبارک! :دی
    پاسخ:
    سلام سر شما سلامت:دی
  • .: جیرجیرک :.
  • پوزش می طلبم ولی...
    جیـــــــــــــــــــــغ ^_^

    خیلی خیلی ولکام بک :)
    پاسخ:
    خیلی خیییییلی ممنونم عزیز جان:))
    به به.. 
    صبامون برگشته :)
    پاسخ:
    ممنون محبتت عزیزم:)
    سلام
    تنها چیزی که ازینجا انتظار نداشتم ببینم پالادیوم بود.. اگه منظورتون پاساژ تو زعفرانیه باشه ... .یحتمل خواستید یه جور هجو و بازی با یکی از نمادهای نوظهور و فوق لوکس و مظاهر تازه به دوران رسیدگی تهران و بطور کلی مردم داشته باشید ... شنیدم مغازه هاش از متری 1 میلیون اجارشه و تا 2000 متر هم مغازه داره یعنی یه مغازه 100 متری ماهی 100 میلیون اجارشه !  ...
    صرف زندگی شدیم  توصیف خوبیه ... من خیلی از قدیم نیستم ولی تمام  دبستان و راهنماییم اونطرفا بودم و صفای شمرون و تجریش و حوالی خیلی بهتر و مشتی تر  بود ( کمی. کیفی .مردمی.) ، الان واقعا آدم بطرز کاذبی معذب میشه از اینهمه جای لوکسی که آدما توش تو ظاهر برا عطسه کردنشونم کلاس میذارن ولی بیرونش عمیقا نه سنتی متشخص ان نه مدرنی با شهریت و حریم دانی و ادب و احترام به دیگران نسبت جدی دارند  .......

    من بشدت یه مدت یاد  فیلم هانگر گیم می افتادم از این وضعیت ( اگه ندیدید ارزش دیدن داره ) ، آدمای لوکس و ویژه ای که یه  محیط ایزوله محافظت شده ساختن با اقلیتی خیلی متفرعن و توخالی با لباس خز و  استایل لوکس و... زندگی میکنن و مردمی که در جایی دورتر  در اکثریتن و با فقر و سرما و نداری و بی معنایی دست و پنجه میزنن اما  خودشونو با برنامه ها و بازیهایی که گروه رهبریت اقلیت متفرعن تنظیم میکنه مشغول میکنن و اونا براشون مثل خدا و الگو میمونن ( تلاش و اوتوپیا ساختن برای پوچی ای زشت تر و خشن تر با ظاهری پرقدرت تر و شیک تر ) و بدیش اینه شوریدن بر این سیستم نشدنی بنظر میرسه و خود مردم هم بعنوان یک اتوریته و نظم محتوم میپذیرنش ( خواه با رضایت یا ناراضیتی) ......

    پاسخ:
    سلام.حالا اینکه هدفم چیه،بماند:))
    حرفاتون رو قبول دارم و باهاشون موافقم.این فیلم رو هم دیدم.خوب بود:))
    واااای سلام صبای عزیزم :)))
    خوش اومدی...خوش برگشتی ^_^
    پاسخ:
    سلام آبان دخت جان.مممنونم عزیزم:))
    :* :*
    پاسخ:
    ما بیشتر:* :*
    سلام.
    خوبی؟ 
    رفیق قدیمیِ پارسال دوست امسال آشنا. :))

    دست خودم نیست. اون شعر کنار وبلاگت رو دیدم بعد دیدم اشتباه نوشتی. از من گفتن :)

    آینه‌ات دانی چرا غماز نیست
    زآنکه زنگار از رخش ممتاز نیست

    آینت نوشتی. بد خونده میشه. :))
    ببخشید خلاصه.
    امیدوارم زندگی بر وفق مراد و اینا باشه. مدارش هم خوب بچرخه.
    روز بخیر. :)
    پاسخ:
    سلام
    ممنونم آقا گل خوبیم خدا رو شکر،شما در چه حالین؟:)
    این شعر رو از گنجور کپی کردم،فکر نمی کردم غلط بنویسن:/
    خواهش می کنم.
    ممنونم به همچنین
    روز شما هم به خیر:)