پالادیوم

برای کاشانه قلبم بانو کاشانی

پنجشنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۲۲ ق.ظ

چیزهایی که خیلی دوست دارم را شرح نمی دهم!تازگی ها اینطور شده ام،ترسو و کمی حسود.از ترس از دست دادن  و از روی حسادتی غریب،دوست داشتنی هایم را پنهان می کنم و در موردشان حرف نمی زنم.هر چیزی که بیشتر شگفت زده ام کند را بیشتر پنهان می کنم.اما بعضی چیزها هم هست که از درک من فراتر می رود.مثل عشقی که معلمم به من می بخشد.نمی دانم این میزان دوست داشتن آدم ها را چه کسی به او آموخته؟!چه طور قلبش اقیانوس است بی کران است ...با این حال خوشحالم که شاگرد او هستم تا همیشه....تا همیشه ای که این زمین بچرخد و پرنده ها سر خم کنند به برداشتن دانه ای،من شاگرد اویم.او که شبیه هیچ کس نیست.مهربان است،احساساتی ست،برایم شعر می خواند با نفس گرمش از کیلومترها دورتر دلم را قرص می کند که قوی باشم که راهم را بروم.نمی دانم کلمه هایش را چه طور انتخاب می کند که این گونه در آغوشم می کشد.عجیب است این حجم مهربانی ...ولی از آنجایی که درس هایم را خوب آموخته ام مهربانی اش را با جان و قلبم می آمیزم.بد اخمی نمی کنم که این روزها رسم مردمان شده که هر چقدر بیشتر مهربانی کنی،دورتر می روند انگار ندیده باشند!انگار ترسیده باشند یا نشناسند...اما من از معلمم آموخته ام بی دریغ مهربانی را...که اگر حتی بلد نیستم عرضه اش کنم،پذیرا و ممنون محبت آدم ها باشم...و بمانم سر عهدی که بسته ام با عزیز دلم،جانانه ترین معلم دنیایم...و نرسد روزی که عهد بشکنم...

  • ۹۶/۰۱/۲۴
  • نویسنده ....

لاجوردی

واگویه