پالادیوم

پالادیوم

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

سفر به زاویه شرقی

يكشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۵۱ ب.ظ

تا به حال شده به جهنم خودتون برید؟اون جا جایی که همه تصمیم می گیرن شما رو تنها بذارن،حوصله شنیدن شما رو ندارن...پیش تر ها توی یکی از نوشته هام گفته بودم:خط برای این اختراع شد که آدم ها شنیده نمی شدند....شاید وابستگی من به نوشتن به اینجا و وبلاگ نویس ها به این دنیای مجازی از نوع نوشتاریش،به خاطر همین باشه...ولی کسی که این رو ندونه حرف نزدن من،انزوا و سکوتم رو در دنیای واقعی و همیشه خودکار به دست بودن یا مشغول تایپ بودنم رو ممکنه بیماری تلقی کنه...نمی دونم شاید هم بیماری باشه،من از اینکه "بیمار"تلقی بشم ناراحت نمی شم.چون "بیماری"یک امکان برابر برای همه ماست...دوستی داشتم شاید فقط تنها دوستی که می دونست من از شنیدن و حرف زدن لذت نمی برم بلکه از نوشتن و خوندنه که لذت می برم،برای همین قریب پنجاه نامه در طول دوستیمون برای من نوشت.نامه هایی که از چهار صفحه شروع می شدن و تا بیست صفحه می رسیدن...می دونم عجیبه،می دونم غیر طبیعی به نظر می رسه...اما خوندن و نوشتن جواب نامه ها درست ترین و سالم ترین ارتباطی بوده که من تا به حال تونستم با آدمی برقرار بکنم....می دونم خنده داره اما اولین دوست داشتن های من به دیگری به زبانم نیامده،تایپ شده...زندگی من اینقدری که در نوشتن جریان داشته در صداها جریانی نداشته،اینه که خیالم راحته اگر کسی اینجا توی رادیو بلاگیها توی وبلاگ خودم صدام روشنیده،امکانش نیست که بیرون از اینجا من رو پیدا بکنه چون توی دنیای واقعی من کمتر شنیده میشم،کمتر حرف می زنم ...و خب وقتی شما دنیاتون رو در جای دیگری ساخته باشید خاطراتتون رو هم متعلق به همون دنیای ساختگی خودتون می شه،اینه که من حرف تازه برای آدم های این بیرون ندارم و این کلافه شون می کنه.این جا جهنم و بهشت منه...جایی که می نویسم وخونده می شم،جایی که دوستانی رو پیدا می کنم که شبیه خودم هستن.واقعیت تلخی به نظر می رسه چون شما اقلیتی می شید که در وضعیت متعادل روحی نیست.اونم از نظر آدم هایی که خروار خروار حرف های تلخ می زنن...اینجا جهنم و بهشت منه جایی که می تونم حرف بزنم،صدا دارم بعد دارم و حتی گاهی تصویر...من سال هاست که  در کلماتی که می نویسم،زیست می کنم...

  • ۹۶/۰۲/۰۳
  • نویسنده ....

واگویه

نظرات  (۵)

بگو منم یکی از دوستای خوبتم اینجا
میشه بگی؟
پاسخ:
آره تو یکی از بهترین دوستای منی که یک جای خیلی ویژه تو قلبم داری...خیلی خاص خیلی:*
  • اسفندیار گرشاسبی
  • من چی؟

    پاسخ:
    شما چی؟!متوجه نشدم
    باس بدونی چقدر این قضیه مهمه برام. خداروشکر پس:) :*:*:*
    پاسخ:
    :*×5
    ما بلاگرهای ساکت و آروم در بیرون و شلوغ در درون :)

    پاسخ:
    :)
    "نوشتن" یا "بیان کردن"، جایی که جاش هست، خیلی وقتا حکم جون پناه رو داره. در برابر رگبار حادثه ها. مین های خاطرات و نوستالژی ها، حمله ی هواییِ رویاها و ... .
    پاسخ:
    خیلی توصیف خوبی بود:)