پالادیوم

پالادیوم

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

گردنبند انارش هم قشنگه

سه شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۳۳ ب.ظ

 

 

اولین بار تو سرویس دانشگاه دیدمش،دانشجوی فلسفه بود من خسته لم داده بودم رو صندلی و توی گودی اش فرو رفته بودم،خواست که کنارم بشینه از اونجایی که همیشه از غریبه های خوشرو خوشم میاد باهاش سر صحبت رو باز کردم و خلاصه از هردری حرف زدیم،بیشتر از کتابا گفتیم تا اینکه پیشنهاد داد که شماره همدیگر رو داشته باشیم تا همدیگر رو گم نکنیم .منم قبول کردم،چرا قبول نکنم با آدمی که اینقدر قشنگ می خنده و اینقدر خوشرو دوست نباشم؟!بعد از اون دیگه همدیگر رو ندیدیم،می دیدیم ولی از دور و خلاصه به غیر از احوالپرسی تلگرامی تو فواصل زمانی طولانی،چیزی بهم نمی گفتیم.مسلما بعد از این همه بی کلمه بودن بایستی شماره اش رو مثل بقیه غریبه هایی که اومدن و رفتن و کلمه نداشتن پاک می کردم،ولی نه!مهسا یه چیزی داره که من خیلی دوستش دارم و اونم لبخند قشنگیه که توی همه عکسای تلگرامی اش هست.جوری می خنده انگار همه خوشی های زندگی رو داره نفس می کشه،مثل یه شکوفه بهاری

 

 

 

 

 

 

 

  • ۹۶/۰۲/۰۵
  • نویسنده ....

لاجوردی

نظرات  (۵)

من همیشه دوس داشتم لبخندم قشنگ باشه ولی نبود :(
پاسخ:
فکر کنم رازش اینه که خودت اول از همه فکر کنی لبخندت قشنگه:)
فک کردم پست درباره منه😊 
پاسخ:
آره تو هم گردنبند انار داری ناز گل خانم:))
عنوان را دیدم بی اختیار گفتم موش بخولدش :))
+ شاد و بهاری باشی همیشه صبا جان؛ گل همیشه بهار :)
پاسخ:
ممنونم صبا جان:*
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • خدا زیاد کنه این خنده هارو:)
    پاسخ:
    :)
    دیدن و داشتن رفاقت آدمای اینجوری دنیا رو یه کم قابل تحمل تر می کنه.
    یکی دو تا رفیق(یا شاید یکیش هم معجزه باشه) اینحوری داشته باشی، غنیمتِ بزرگیه.
    بضی ها تو وجودشون جوهر(یا گوهری) دارن که آدم ندانسته جذبشون میشه و ازشون لذت می بره. حتی اگه چند ماه یه بار باهاش حرف بزنه.
    پاسخ:
    دقیق زدی به هدف:))