پالادیوم

پالادیوم

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

گوشواره های جهان

پنجشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۳۷ ق.ظ

به نامه هایی که در تمام این سالها برایت نوشتم،نگاه می کردم ....به تمام برگ های خیالی که از شاخه های ذهنم به سمت کلمات پرواز کردند...به تمام راوی هایی که "تو"را روایت می کردند ...به قافیه هایی که با تو به نظم می آمدند...تو را که دیگر"او"نیستی...ضمیر غایب و پنهان نیستی...گم شده در پستوی خانه متروکه و پنهان شده در گوشه های دل نیستی ...به تو که مثل کلمات عیسی شبیه معصومیتی که در واژه ها به بلوغ رسیده،در حیات جاودانه ام به سخن در آمده ای...وز صدای سخن "عشق"ندیدم خوشتر می شود یادگاری بشوی بمانی در گنبد دوار روزگارم؟!می شود صفورا بشوم سنگ بیندازم راه خانه مان را گم نکنی؟!گوشواره بشوم به گوش جهان از تو بخوانم...از تو بنویسم و در هوای حوالی تو نفس بکشم...

دلم ترنج می خواهد از همان ها که در مهمانی یوسف به دل باختن زن ها دل نباخت...از همان ها که با سیب دلم چرخیده ... از همان ها که عطرش را نفس کشیدیم و از بهشت آسایش زندگی رانده شدیم،اما ...جاودانه شدیم...


  • ۹۵/۰۸/۰۶
  • نویسنده ....

نامه ها

نظرات  (۶)

چه خوب نوشتی...
پاسخ:
مرسی:)
:)))
پاسخ:
:)))
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را....

    پاسخ:
    بس که گره زد به گره حوصله ها را
    چه عاشقانه لطیفی بود...
    پاسخ:
    :)
    چه حس عاشقانه لطیفی بود ، و چقدر با موزیک جور بود ، کلی حس خوب جذب کردیم :)
    پاسخ:
    حس های خوبتان مستدام:)
  • نویسنده عشق
  • :)
    پاسخ:
    :)