پالادیوم

پالادیوم


من از رندی نخواهم کرد توبه
و لو آذیتنی بالهجر و الحجر

مسافرخونه داش آکل

سه شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۱۸ ق.ظ

تا حالا به مسافرخونه ها فکر کردین؟هر کی می خواد بگه من خیلی باارزشم،می گه دل من مسافرخونه نیست،هرکی خواست بیاد توش و بره!مگه کسی میدونه تو دل یه مسافرخونه چی می گذره؟

مسافرخونه ای که هرمسافر خسته ای رو پناه میده،آدما غم ها و چشم انتظاریشون رو روی شونه هاش جا می ذارن،بار تنهایی و دلواپسی هاشون رو توی ملافه های سفیدش خالی می کنن،سرنوشت مسافرخونه دل کندنه و سرنوشت مسافر رفتن...گاهی فقط روی دیوارای مات از کهنگی اش دستخطی جا می مونه به سال یک هزار و سیصد و...سرباز وظیفه صادق شجاعی کرمان،معصومه و علی نوشهر،من نمانم روزگاری این بماند یادگاری...مسافرخونه دل می بنده به همین آدمای بار سفر بسته،دل می بنده به صداها و بوها و چهره ها،دل می بنده به خاطره ها و خنده ها و گریه ها،دلش می خواد یکی توی دلش بمونه،بگه همین جا خونه ست!اما هرکی میاد برای رفتن میاد،هرچقدر هم پرده ها و تخت و میزآینه اش خوش رنگ و لعاب باشه،مسافر دل نمی بنده بهش،همیشه ته ذهنش چراغ خونه روشن تره.مسافر وقتی می خواد بره، مسافرخونه رو پشت سر می ذاره،یادش می ره که رفیق به وقت خستگی و تنهایی و بی سرپناهیش بوده.به گمونم اگر مسافرخونه ها آدم بودن شبیه داش آکل میشدن،یه آدم تنهای غمگین بامعرفت.

  • ۹۶/۰۲/۲۶
  • نویسنده ....

لاجوردی

نظرات  (۶)

داش اکل:)
پاسخ:
:)
داش آکل رو که درست نمیشناسم و فقط میدونم اسم یه فیلمه
ولی در مورد این قضیه منم گاهی اوقات فکر میکنم
مثلا یه نوشته روی دیوار یا صندلی و ...
جدای از اشتباه بودن یادگاری نوشتن وقتی بهش فکر میشه ، یه حس غریبی داره
یه حس فنا بودن به ادم میده
فکر میکنم منطقی تر باشه این حس و فکر رو وقتی توی بهشت زهرا میرم بهم دست بده ولی وانجا اینجوری نمیشم
اونجا یه امیدی به دنیای دیگه هست
ولی این یادگاریا بوی رفتنی بودن میدن
پاسخ:
حس فانی بودن...اوهوم درسته:)
داش آکل... 

جدای از داستان، فیلمش رو دیدین؟ 
اگه ندیدید ببینید. 
حیف که نسل داش آکل ها سال هاست منقرض شده.
پاسخ:
نه فیلم رو ندیدم.داستان رو خوندم
به نسرین بگیم با اهنگر دادگر صحبت کنه، اسم مسافرخونه ها رو توی فرهنگستان فارسی تغییر بدن به داش آکل
پاسخ:
:)))))
رجوع کنید به ترانه و آهنگ "برج و کبوتر".
شنیدیدش؟
+ چه نگاهی بود."آوَخ چه کرد با ما این جانِ روزگار.... آوخ چه داد هدیه به ما، آموزگار"
آفرین. عمیق بود صبا.
پاسخ:
نه متاسفانه نشنیدم
ممنونم لطف دارین:)
  • اسفندیار گرشاسبی
  • داش آکل خسته ست...
    تنها 

    پاسخ:
    تنها