پالادیوم

عبدالله

پنجشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۵، ۰۵:۲۸ ب.ظ

الان عصر اومانیست و فردگرایی برای همین من نمی تونم به دوستم بگم:قلیون نکش،واست ضرر داره.

چون مطمئنا در جوابم می گه:بذار خوش بگذره !

من می گم با طناب پوسیده بقیه نرو تو چاه.این رو یک بار می گم،شاید دیگه نگم...شاید اگر جلوم سیگارم بکشه و بگه دیگه تفریحی نیست و عادت کردم،فقط وایسم و نگاش کنم...آخه الان عصر "انسان،خداست"و از عصر"اخلاق،خداست"عبور کردیم؛برای همین که من حق اعتراض به دوستم رو ندارم که بیام بگم:ببین فلان کار برای سلامتی جسمت ضرر داره....ببین فلان کار برای سلامتی روحت مضر....

دوستم فکر می کنه وقتی قاعده دنیا برای ما بازی با حاصل جمع صفر،پس ما با همان صفر بازی می کنیم و هیچ وقت امتیازی برای ما نیست،پس فقط بیا یک جوری بازی کنیم که"خوش بگذره."

انصافا راست می گه،تو بازی به آدم خوش می گذره.تو بازی کلی می خندی،کلی برات خرج می کنن،کلی برای آدما فانتزی های عشق درست می کنی و به هیچ جای وجدانتم نیست و به خودت می گی:اصلا چرا باید برام مهم باشه؟!

مگه همین اجتماع آشغال من رو به خاطر نژادم/طبقه ام/خانواده ام/موقعیتم و...هر چیزی که من درش نقشی نداشتم،طرد و منزوی نکرد؟!مگر همین آدم ها وقتی فهمیدن من متعلق به چه جغرافیایی هستم سرشون رو برنگردوندن و راهشون رو کج نکردن؟!مگر همین ها نبودن که جنسیت من بهشون اجازه قضاوت کردن داد؟!دوستم می گه تو بازی مهره ها رو یک جوری چیدن که ما همش بازنده ایم،پس بیا فقط "قشنگ" بازی کنیم.

من می دونم دوستم زده به کله اش.من می دونم دیگه عقلش سر جاش نیست.من می دونم کارش درست نیست،ولی الان عصر اومانیست،عصر"انسان،خداست"و ما همه فرآورده همین عصریم.تو این قاعده اخلاق فقط وقتی به درد می خوره که به یک دردی بخوره.این که کمپین حمایت از حیوانات هیچ حیوانی رو نمی تونه نجات بده اما قادره بنگاه های خیریه درست بکنه.بنگاه هایی که کم کم بلیبورد تبلیغاتی شرکت ها می شن.ما کار خیر می کنیم و اسکانس های تا نخورده روی هم دیگه سوار میشن.با هزار تومن چه کار می شه کرد؟!پس بدش به ما.ما بهت یاد می دیم چه طور باهاش کار خیر بکنی.با دو هزار تومن چه کار می شه کرد؟!بده به ما،ما حمل و نقل راحت تری بهت می دیم.با نهصد و نود و نه هزار تومنی که یک میلیون نیست،چه کار می شه کرد؟!بده به ما،ما واست مو می کاریم.

به قلیون پک می زنه،ولی بلد نیست دود رو باید بده داخل ریه اش یا باید بده بیرون،اولین بارش،سرفه می کنه.می زنم پشت کمرش و می گم:با طناب پوسیده اش نرو تو چاه.می خنده،عبدالله هم می خنده،با زبان عربی یک چیزی بلغور می کنه که نمی فهمم چی می گه بعد قلیونش رو رها می کنه و ادامه نمی ده.به دوستش علامت می ده که آهنگ رو عوض کن خواننده توی میکروفنش نعره می زنه و دود اسفند و قلیون و جیغ چهار پنج تا دختر  از تخت چوبی که اون سمت تر نشستن،بلند می شه.سرم رو بر می گردونم طرفشون،سن و سالی ندارن و به زور به هجده می رسن،لوله قلیون رو بین انگشت های کوچک و ظریفشون جا می دن و گاهی بین انگشتاشون می رقصوننش.یک زن با گارسون دست می ده و از غذای خوبش تشکر می کنه.گارسون یکی دیگه از دکمه های لباس سفیدش رو باز می کنه و با خواننده پشت ارگ دم می گیره.به خودم می گم:تو اینجا چه غلطی می کنی؟!اینم به قاعده فردیت مرتبط،من"حق انتخاب"دارم و تا زمانی که حق انتخاب من نقض آزادی دیگری نباشد،مشروعیت دارد!چه استدلال های جالبی در علوم انسانی وجود داره.کجا بود می خوندم تئوری ها فقط بی رحمی واقعیت ها رو توجیه می کنند.به زهرا گفتم:سرم درد می کنه،نمی شه این خواننده اینقدر داد نزنه؟من پا شم برم؟

دستم رو گرفت و گفت:نه بابا من رو با عبدالله تنها نذار.عبدالله عبدالله عبدالله....اصلا حواس عبدالله بغدادی کجا هست؟!اینجا این رستوران سنتی اون رو یاد کجا می ندازه؟!یاد چای خونه های شهرش که با صدای ام کلثوم و رقص عربی گرم می شد؟! ...استکان های کمر باریکی که توی هوا تکان می خوردند برای دوباره نوشیدن قهوه.؟!شاید هم جایی در دانشکده افسری بغداد،وقتی که رضایت به آزادی اسرای داعشی نداد و جواب شنید:یا استعفا بده یا یک دلار حرومت می شه.

زهرا پرسیده بود:یک دلار؟

_خرج هر تیری که شلیک میشه یک دلار

و عبدالله رها کرده بود کلاه و نشان و زندگی با افتخارات جنگی رو...به گمانم عبدالله اصلا  فکرش رو هم نمی کرد که گذرش به ایران بیفته و دست و دلش با دیدن زهرا نامی از دست بره...

از قواعد دنیای ماشینی امروز تسلیم در برابر فناوری،ازدحام و کمبود زمان است.شما هر چقدر هم بدوید زمان زودتر از شما رسیده است.زمان "دوباره دویدن"،و من هنوز قصه ای را تمام نکرده،دیدم دارم در یک قصه تازه می دوم...

شاید ادامه داشته باشد....

  • ۹۵/۰۸/۰۶
  • نویسنده ....

داستان

نظرات  (۷)

کاش ادامه داشته باشد...
پاسخ:
:)
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • شاید ادامه داشته باشد شاید! ولی کاش ادامه داشته باشد... کاش!
    پاسخ:
    :)
  • پرگل بهاری
  • شما میدونی چرا نمیشه از وسطای نوشته یا مثلا خط هفتم یا دهم نوشته، حوصله ت سر بره و ولش کنی؟ میدونی چرا یه جوری تا ته نوشته میای ک خودتم نمیفهمی اصلا کی رسیدی؟
    خب اینطوری نکن خب:*
    پاسخ:
    آیکن ذوق مرگی با پنیر اضافه:)))
    :*
    راستش من خیلی به فردیت و اینا ربطش نمیدم چون از اعصار گذشته تو ایران دخانیات و قلیان مصرف میشده .
    تو مقاله ای خوندم مصرف هفته ای 150 گرم گوشت قرمز در هفته فقط 30 درصد احتمال ابتلا به سرطان نسبت به  کسی که روزی یک پاکت مصرف میکنه داره و تو مقاله معتبر دیگه که بر اساس تحقیقات خوبی انجام شده بود !  میگفت هر 3 ساعت تنفس تو هوای تهران تقریبا باندازه نصفه پاکت سیگار به ریه ضرر میزنه خب ما باید خودمونو با شرایط آداپت کنیم که یهو شوکه نشیم  :)  اینهمه مریض و بیمارستانی همشون که از سیگار نیست .بخاط! چیزی بشه میشه دیگه... عین اینه بگی سوار ماشین نشو چون آمار مرگ و میرش از سیگار خیلی بیشتره

    بقول بعضی علما و اعاظم دنیای شیعه هم دخانیات در
    حد تعادلش مایه ی قوام عقل و احساسه ... امام موسی صدر ، رهبری تا 50 سالگی و  امثالهم ، شهاب حسینی ، آلپاچینو ، هنرمندان ، 80 درصد نویسندگان  ، وکلا ، اهالی حکمت و فلسفه و  اندیشه از هر مشرب ، بی دلیل که نیست ، شاعر میگه گشتیم و یافت نشد زیر آسمان ، سیمرغ و کیمیا و خردمند شادمان ... حالا نه که ما خردمند باشیم اما خرد هم درددی با مصائبو چون داریم باید در حد تعادل و تدبیر و امید بکشیم که کمتر بکشیم از دنیا  !!!

    یکی هم  اینکه تهش آدم ریه هارو آکبند بفرسته زیر خاک بهش امتیاز که نمیدن ....


    پاسخ:
    این چیزی که داری می گی شبیه اون حکایت ست که یارو می رفت دزدی می گفت خب اگر مثلا دزدی صد تا گناه محسوب میشه دوبار که انفاق کنم دویست تا ثواب می برم پس با این حساب خدا صد تا دیگه هم بهم بدهکار میشه:))
    آره داداش علی اینجوریاست:))
    حالا شما اگه دلت می خواد سیگار و قلیون بکشی،دیگه آسمون ریسمون نباف خواهشا :)))
    ضرر دخانیات اظهر من الشمس و از بدیهیات.فرقی هم نمی کنه ملا دودش رو بده تو ریه اش یا سلبریتی یا نویسنده:))
    فقط 30 درصد کمتره ریسکش منظور
    پاسخ:
    ریه هات  رو داغون کنی هم با آلپاچینو محشور نمیشی،رو بخش های دیگه ای که مستعدی بایستی کار بکنی:))
    خیلی عالی بود ، ادامه بده 
    به سختی متوجه شدم میتونه داستان باشه
    پاسخ:
    بله اگر بشه ادامه میدم...مرسی که می خونید:)
    داستان اقشار خاص تحصیلکرده... :-)
    خوب بود.
    پاسخ:
    ممنون دکتر:)