پالادیوم

پالادیوم


من از رندی نخواهم کرد توبه
و لو آذیتنی بالهجر و الحجر

در شماتت رفتن

جمعه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۲۵ ب.ظ

شاید اولین رفتنی که دیده باشم به چهارسالگی ام برگردد وقتی ماشین توی دشت پیچید و به سمت جاده رفت و آدم هایی از پنجره اش  به  من که قلبم داشت از جا کنده می شد،خندیدند و فکر کردند چه شوخی بامزه ای.اما راستش را بخواهید من رفتنشان را باور کردم آن قدر که هنوز هم حس می کنم همه آدم هایی که نزدیکند،می روند سوار ماشینی می شوند و در جاده زندگی به هر سمتی که از من دورتر است می پیچند.دوستم که می گوید می خواهد برود،هیچ بازگشتی را برایش تصور نمی کنم،حتی اگر بگوید این جا به جایی به اتاق کناری ست.با خودم می گویم رفته است.رفتن فاصله کیلومتری نیست دلت که دور باشد خودت را دور می کنی آدم با خودش توی رودربایستی نیست نمی توانم سر خودم را شیره بمالم که این ها اقتضائات زندگی ست که سبک زیستمان با هم جور در نمی آید،من که رفتن را انتخاب نکردم،وقتی در یک شرایط برابر کسی رفتن را انتخاب می کند،یعنی رفته است.حالا هر چقدر هم بگوید موقتی ست از دلم می رود جوری که هرچقدر هم چمدان بسته ها برگردند که قابی و قلمی جا گذاشته اند،غریبه می شوند.یک جایی توی ذهنم پایان قصه را می بندم.دیگر محبت هایشان برایم رنگی ندارد،دیگر ماندنشان باورم نمی شود.آن ماشین کش می آید بزرگ می شود قطار می شود و همه کسانی را که پشت سرم گذاشته اند با خود می برد.خیابانی می شود یک طرفه،درها را سیمان می کشند،گچ می زنند و دیوار می شود.من هم مناسبات را به جا می آورم لبخند می زنم رسم مهمان نوازی را آن اشتراکات آدمیزادی را مراعات می کنم اما آن دیگر"آن" نمی شود.می گویند علت تنهاییت همین چیزهاست دیگر،سخت می گیری،شاید...ولی می ارزد،می ارزد که آدم هایی را کنار خودت نگه نداری که "نبودن" کنار تو را انتخاب کرده اند.می ارزد که دلبسته کسانی باقی نمانی که جایی که"نباید" تو را پس زده اند.نخواسته اند باشند،نمی شود هر وقت دلمان خواست برویم در را ببندیم و فکر کنیم میشود برگشت و دلی که پشت این در شکسته است را وصله و پینه کرد.همه آن ها که رفته اند وباز آمده اند پشت در مانده اند زنگ در را فشار داده اند گوششان را چسبانده اند به در اما کسی خانه نبوده،یا اگر هست صاحبخانه جدیدی ست که با این آدم پشت در مانده،نسبت نزدیکی ندارد.این است که هستند اما دیگر نیستند...

  • ۹۶/۰۳/۲۶
  • نویسنده ....

واگویه