پالادیوم

پالادیوم

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

صلح

جمعه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۴۵ ب.ظ

گفتم قصه اش اینطوری ست که رهگذر تنهایی دارد توی خیابان،نصفه شب قدم میزند،توی خلوتی شب و کرکره های پایین مغازه ها و صدای جیرجیرک و رد شدن ماشینی با شتاب.توی دنیای خودش غرق شده،باید اطرافش خلوت باشد تا بیشتر کشیده شود به سمت خالی درونش،باید بذارد توی خودش سقوط کند.گفت:نامش هم خوب ست:a kind of peace

نوعی صلح؟یا گونه ای صلح یا یک همچین چیزی...گمان کنم دارد با خودش به صلح می رسد.شب موقع خوبی برای به صلح رسیدن است کسی حوصله جنگیدن ندارد،فقط کسانی که انگیزه دارند بیدار می مانند.

گفت جنگیدن چیزی بیشتر از حوصله و انگیزه می خواهد.

شما هم بشنوید آدمی را که دارد درخیابان خودش در شب قدم می زند:

 

 

 

  • ۹۶/۰۳/۲۶
  • نویسنده ....

گرامافون