پالادیوم

پالادیوم


من از رندی نخواهم کرد توبه
و لو آذیتنی بالهجر و الحجر

مساحت زیست

چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۳۳ ب.ظ

این چند روزه اکثر وبلاگ هایی که به روز شده بودند از یک چالشی رونمایی کردن به نام چالش"مساحت زیست"که در ارتباط با اشیایی هست که یا بهشون تعلق خاطری هست یا مدام باهاشون در طول روز سروکار دارن،از اونجایی که من بین نزدیکانم به یک "شی دوست" شهرت دارم،با تماشای پست های دوستان از حس انزوا و سرخوردگی که از این عنوان بهم دست می داد،رهایی یافته چرا که دیدم دست بالای دست بسیار است و فیلان:دی

در ادامه توجه شما رو به مساحت زیست خودم جلب می نمایم:

                    

                                          اندازه واقعی تصویرکلیک


ماگی که در تصویر می بینید همدمه من هست به نوعی،تو روزهای گرم آب یخ و تو روزهای سرد چای گرم و به وقت سرماخوردگی قرص جوشان.

جلوی ماگ یک گیره سر می بینید که وقتایی که کلافه هستم و حوصله ندارم موهام رو شونه کنم و یا ببافم این رو می زنم به سرم و می گم:آخیییش.

گردنبندی که از لبه ماگ آویزونه،فقط در روزهای خاص و جهت "حال خوب کنی" استفاده می گردد و بسیار عزیز و دوست داشتنی ست و یک جورهایی قوت قلب است،در روزهایی که استفاده نمی شود هم می رم سراغ جعبه اش و نگاش می کنم کلا از گردنبند به شکل اشک خوشم میاد.

لبتاب اینجانب که از وقتی پاش رو در زندگیم گذاشته کارهام سریعتر انجام میشه و راحت تر می تونم تحقیقات دانشگاهی رو به سرانجام برسونم.خاصیتش یه جورایی مثل ماگ هست:همدمه،به وقت تنهایی برام فیلم و موسیقی پخش می کنه.ایشون نامشون "دلبر" هست.

روی لب تابم یک فلش مموری میبینید که از اونجایی که دلبر به هرحال ممکنه یک وقتایی قاطی بکنه و همه تحقیقات و نوشته ها برباد بره،این طلایی کوچولو به دادم می رسه و همه نوشته ها رو تو دل خودش نگه می داره،انصافا رازنگهدار خوبیه.

دفتر یادداشت و خودکار.این دو تا ملزومات زندگی من هستن.24 ساعته باید جایی در نزدیکی ام قرار داشته باشن،مسلما اون دفتر بعد از اینکه تموم بشه جای خودش رو به دفتر تازه ای می ده،ولی لزوم وجود این دو تا شی در زندگیم حکم آب و غذا رو داره.وقتایی که کلافه ام باید نزدیکم باشن وقتایی که خوشحالم باید نزدیکم باشن وقتایی که طرح و ایده ای تو ذهنم هست باید نزدیکم باشن وقتایی که می خوام نت برداری کنم یا خلاصه نویسی،یا برنامه ریزی یا پرسشی که یک دفعه ای به ذهنم رسیده و قدرتمندانه می خواد که بمونه.

تولد زیست سیاست این روزها کتاب های سیاسی عمده چیزهایی هستن که باهاشون سرو کار دارم،عنوان این کتاب چون با این چالش"مساحت زیست"تشابهاتی داشت،انتخاب شده و از طرفی به خاطر جناب فوکو که این روزها بیشتر دوست دارم ازش بدونم.

نرگس و جناب لافکادیو اگر دوست داشتین بازی کنید.

 

  • ۹۶/۰۳/۳۱
  • نویسنده ....

گنجه

نظرات  (۱۵)

آخیییییی چقد مساحت زیستت مثل خودت مهربونه صبا :)
حالا که گردنبند تو رو دیدم یادم افتاد گردنبند صلیبمو نزاشتم تو قاب مساحت زیستم :( اههه یادم رفت :(

در مورد فوکو کتاب های بهتری هست صبا، که هم خوش خوان تر هستن هم بهتر جوانب اندیشه اش رو بررسی کردن. اما به نظرم بهترین کار خوندن کتابهای خودشه. از تاریخ جنون شروع کن. فوق العاده اس. من کلا از فوکو خیلی خوشم میاد. 
پاسخ:
قربااانت لطف داری:)
ازش جدا عکس بگیر بذار،ببینیمش
این کتاب مجموعه سخنرانی هاش هست.نخوندم تاریخ جنون رو .ممنونم از معرفی:)
سپاس از شرکتتون.
اون گل و گلدون او پشت چی می‌گند؟ :)
پاسخ:
خواهش می کنم ممنون از ایده شما
این عکس از روی میز اتاق مطالعه خوابگاه گرفته شده،اونم یکی از بچه های خوابگاه گذاشته اون پشت من هرگونه نسبت نسبی و سببی رو باهاش تکذیب می کنم:دی
  • مریــــ ـــــم
  • چخ مساحت زیست کم و خوبی
    :)
    پاسخ:
    :)
    نه دیگه صبا ضایعس الان :) عکس می گیرم واسه خودت میفرستمش :)
    یازده ساله اون گردنبند صلیبه همراهمه :) 

    اگه وقت نکردی همه کتاب های خودش رو بخونی یه کتاب هست درباره فوکو کار شده، اسمش اینه :«فوکو، فراسوی ساخت گرایی و هرمنوتیک» نوشته دو نفره هیوبرت دریفوس و پل رابینو اگر اشتباه نکنم. کتاب خیلی خوبیه. کتاب «گفتمان» سارا میلز هم که بسیار ساده و خوش خوانه و ظریف. خیلی قطور نیست. اینا خوبن. ولی خب هیچی نوشته های خود فوکو نمیشه. 

    چه خوابگاه خوشگل و باکلاسی دارین. باید خوابگاه ما رو میدیدی، پرده نداشت اتاقامون :)
    پاسخ:
    اوکی واسه خودم بفرست:)
    اوه چه قدر کتاب خوندی از فوکو،نگفته بودی فوکوبازی،حالا حالا ها باهات کار دارم پس:دی
    خوابگاه اولی اینجوری نبود،رفتم درخواست دادم برا انتقال به این یکی که امکاناتش بهتره،ما هم مثه خودت درد کشیده ایم خواهر:))
    این رو بخون.
    میفرستم عکسشو واست :)
    یه سری کتاب و پی دی اف و مقاله هم در مورد فوکو دارم که پیداشون میکنم واست میفرستم. 
    نه خیلی نخوندم اتفاقا. از یه جایی هم ولش کردم. ولی فوکو رو از همون کارشناسی که درس فلسفه تاریخ داریم شناختم و در موردش یه چیزایی خوندم. بعدشم که استادم برای پایان نامه ام گفت تحلیل گفتمان کار کن. نشستم کتاباشو خوندم دیدم بابا خیلی خفنه این یارو :)))

    اصن رنج ما خوابگاهیا :))) میخونمش 
    پاسخ:
    فلسفه تاریخ فوکو خوندین!خوش به حالتون:|
    ما از "ای ایچ کار"و "هگل"بیشتر برامون گفتن.
    :))
    مرسی:)
  • ماهی کوچولو
  • چه مساحت زیست خلوتی
    پاسخ:
    :)
    تو هم شرکت کن
    بیشتر شبیه دیالوگ "مساحت زیست من چقد خوبه دل همه تون بسوزه" س اینقدر که خواستنی است تصویر...
    پاسخ:
    لطف داری:))
    اولش به نظر خیلی دور میومد و سرد ولی با توضیحاتت الان دوستم شدیم باهاشون :) 
    پاسخ:
    چه خوب:)
    منم بازی ....
    الان عکس میذارم
    پاسخ:
    باشه
    این چالش رو دوست دارم. کلا هرچی که بخشی از زندگی ملت رو به نمایش میذاره (مثل پست‌های روزانه‌نویسی بعضی وبلاگ‌ها) برام دوست‌داشتنیه. نمی‌دونم چرا :)) مساحت زیستتون هم دوست‌داشتنی و ساده‌ و خوبه :) 
    پاسخ:
    ممنون نظر لطفتونه:)
    بک گراندت را عاشقم :دی

    پاسخ:
    قرباااانت:))
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • چه آروم:)
    پاسخ:
    :)
    مساحت زیست شما تنها مساحت زیستی بود که ارامش داشت
    همه مساحت زیستا داستان وسایلش ادمو جلب میکرد
    برای شما ارامش عکسش

    حالا نهکه داستانش بد بوده باشه ها :-D
    پاسخ:
    ممنونم:)
  • نار خاتون
  • آروم و با وقار مثل خودت:)

    +من چقد شلوغ پلوغم:/
    پاسخ:
    لطف داری:)
    نه خب گستره توانایی هات بیشتره
  • جناب مستطاب سروش الدین سخن ور عیلامی
  • سلام و درود 
    با تاخیر 
    بازی چالش بنده به شرح ذیل است:
    http://blather.blogfa.com/post/2