پالادیوم

پالادیوم


من از رندی نخواهم کرد توبه
و لو آذیتنی بالهجر و الحجر

۴۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «واگویه» ثبت شده است

از مسائل خارج از تلاش خوشم نمیاد، اونایی که در اختیار تو نیستن ولی به تو مربوطن، تو هیچ کاری نمی تونی بکنی، نمی تونی به خودت بگی اگه بیشتر تلاش کنم می رسم... چون زمان و نقطه رسیدن مشخص نیست... از اینایی که «مشخص» نیستن، خوشم نمیاد... آدم دویدن برای هیچی نیستم، آدم امید بستن به چیزی که نمی دونم، نیستم. شاید پیشترها بودم ولی وقتی دیدم چیزهای نامشخص اغلب دستشون خالیه برام و پوچن، رهاشون کردم. فقط برای اون چیزی تلاش می کنم که در دایره اختیاراتم باشه و مشخص باشه؛ شاید برای همینه که میگن تو یک مایوس امیدواری! 

  • نویسنده ....

بی خبری

دوشنبه, ۶ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۲ ق.ظ

+گفت:دموکراسی کالای لوکسیه، مرحله آخر توسعه میشه دموکراسی. چرا فکر می کنن مذهب با توسعه نمی خونه؟! توسعه با نهضت پروتستان شروع شد. اول نان بعد اخلاق این رو اینگلهارت میگه.بخونید این کتاب های اینگلهارت رو مخصوصا انقلاب آرام رو...بعد گفت صدای اذان از تنور مردم به گوش میرسید. این یعنی چی؟ یعنی اول معاش بعد معاد. در این عصر شوکت خار... شما ببینید تو این مملکت چیزی به اسم خصوصی سازی معنا نداره، خودمونی سازیه، رانته. خنده داره که بخواهیم اسم این روند رو توسعه بذاریم. توسعه رو با رشد اقتصادی یکی می کنن. توسعه چند جانبه ست ابعاد مختلفی داره، اجتماعیه فرهنگیه... دهه هفتاد غرب از محیط زیست حرف می زنه از لزوم توجه به منابع طبیعی ببینید ما چقدر عقبیم، حتی برای ما هنوزم زوده که از محیط زیست حرف بزنیم... ما هنوز حقوق انسان ها رو رعایت نمی کنیم چه برسه به محیط زیست... 
_گفت:جایی که داشت بهش نگاه میکرد، سبز بود...
  • نویسنده ....

دلتنگی

جمعه, ۳ آذر ۱۳۹۶، ۰۴:۵۸ ب.ظ

اکرم و فاطمه توی اتاق بودن اکرم تخت بالایی، فاطمه تخت پایین مثل همون سالها، با هم قهر بودن اکرم حواسش نبود یه چیزی پرسید یادش اومد با هم حرف نمی زنن دو تاشون به هم نگاه کردن خندیدن، از اون نگاه های همون که خودت می دونی مثه همون سالها. فاطمه می خندید مثل وقتی که پدرش هنوز زنده بود اکرم می خندید اشک گوشه چشمش جمع میشد، فاطمه یکی از موهای فرش رو دور انگشتش تاب میداد و به من که گوشه اتاق بودم نگاه میکرد، چشماش رو ریز کرده بود و می پرسید این هیتلر چی بود برا من و اکرم فرستادی و دوتاشون خندیدن مثه اون سالها که می گفتن از بس درمورد تاریخ تو اتاق حرف زدی، هممون می تونیم جات امتحان بدیم. من گوشه اتاق نشسته بودم و عروسک کاموایی رنگ و رو رفته ای دستم بود این بار شبیه سالهای خیلی دور... از خواب که بیدار شدم تنها بودم روی تخت سیمی توی تهران کیلومترها دورتر از اون سالها... نه اکرم بود نه فاطمه و نه صدای خنده هاشون

  • نویسنده ....

ساحل آرامش

پنجشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۲۳ ق.ظ

روز اول بعد از یه ماه دوری که اومدم خونه، حال آدمی رو داشتم که توی یه زندان تاریک و بی امکانات نگهش داشتن همه چیز برام تازگی داشت و حس زندگی می داد... از نوری که از پنجره روی گل های قالی کش می آمد تا مزه پیاز داغ روی آش رشته، از محو ستاره ها شدن تو حیاط خونه تا نشستن کنار حوض و پیچیدن عطر گل محمدی. حتی خورشید خانم های قاب های بالای آینه اتاقم، رنگ و لعاب داشتن برام. انگار سال ها توی یه جزیره دور افتاده بودم. خونه آروم بود بر خلاف تهران که پر ماجراست، هیجان انگیزه، پر شتابه، مثه یه شهربازی بزرگ می مونه و من همیشه با خودم گفتم خوش به حال نویسنده هایی که تو این شهر زندگی می کنن، کلی سوژه دارن برا قصه نوشتن. قطار قطار آدمه که از کنارت می گذره هر کدومشون یه عطری دارن یه نگاهی دارن. یه غمی داره زانوهای خسته شون رو خم می کنه. یه وقتایی به بهانه خرید کتاب می رم انقلاب، ساده ترین و بیریخت ترین لباس هام رو می پوشم میرم دریای آدم ها رو ببینم. موج پرشتاب زندگی رو، تنه زدن هاشون، خندیدن هاشون ژست های آبکی شون، رنگ های لباس هاشون. از میدون ولیعصر میرم تا کشاورز بعد از قدس می رم تا انقلاب. مردم رو تماشا می کنم و کتاب می خرم، مردم رو می شنوم و کتاب می خرم. بعد تن خسته ام رو می رسونم تا اتوبوس و زل چهره های خسته و تازه نفس میشم رژهای تازه و رژهای رنگ پریده، موهای آشفته و موهای مرتب. صدای دستفروش ها، کش های سر رنگ و وارنگ حلقه شده تو دست هاشون،ریمل های مارک فلان، سفره های ارزون، پنج تا ببر پنج تومن، ایده های هرکدومشون برای فروش بیشتر، یکی با یه قصه پر سوز شروع می کنه یکی با یه ادبیات شسته رفته انگاری داره بیانیه سازمان ملل می خونه، یه وقتایی با خودم میگم چه اعتماد به نفسی دارن! چقدر بهتر از من حرف میزنن.
هر وقت می خوام برگردم تهران یه کرور زن تو دلم رخت می شورن. انگار از یه دنیای دیگه پرتم می کنن به یه دنیای دیگه، مثل بچه ای ام که تازه متولد شده، می ترسم از این همه ماجرا...ولی خب چه میشه کرد هر تولدی درد داره ولی در عوض بعدش زندگی شروع میشه. مثه آونگم بین ساحل آرامش و دریای طوفانی. ناگزیرم دل به دریا بزنم اگر چه دلم رو تو ساحل جا گذاشتم توی خونه، روی همون گل های قالی که نور خورشید از پنجره روشون کش میاد. 
  • نویسنده ....

با ما به از این باش

جمعه, ۵ آبان ۱۳۹۶، ۱۱:۳۹ ب.ظ

تو پیله خودم گیر افتادم،رمق پروانگی نیست...

  • نویسنده ....

از یافته های شیخ

يكشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۱ ب.ظ

به مراتب زیباتر و قشنگ تر از اینکه کسی را دوست داشته باشی و نداند،این ست که کسی دوستت داشته باشد و دوست داشتنش را حس کنی و باور.

#حال_خوشم_فروشی_نیست:دی

  • نویسنده ....

خراب آباد

پنجشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۲:۳۷ ق.ظ

بخش نظرات صفحات اینستاگرام جز ناراحت کننده ترین بخش های دنیای مجازیه،چیزی که در اغلب این کامنت ها مشاهده میشه حرف هایی از این دسته:

حتما تقصیر زنه بوده خودش یک غلطی کرده

به زنش تجاوز کردن برن برای مقابله به مثل به زن هاشون تجاوز بکنن

آقا همش زیر سرخود عرب پرستشونه

اینم کار غربی هاست می خوان ما رو قطع النسل کنن

روحانیه عکس زنش رو زده بود اینا اولین قدم برای انحراف

مادر بووووق

خشم و نفرت و جهل سه گزینه ای هست که توی دیدگاه های اهالی اینستاگرامی دیده میشه.هشتگ هایی که فعال میشن و به هیچ تغییری منجر نمیشن،عکس هایی که لایک میشن،غمگین شدن های لحظه ای و بعد تصویر بعدی،چیزی به انسانیت مشاهده کننده اضافه نمیشه.ویدئوهای میکاپ کنار تصویر بچه کنار خیابون افتاده.تصویر زنانی با روسری های سفید کنار یک کلیپ خنده دار.همه چیز انگار آمیزه ای از یک شوخی زشت و زننده ست...همه غرق در یک دنیای مقوایی.اعتراض هایی که بیشتر شبیه یک سوپاپ اطمینانه،یک دودکش برای بیرون بردن سیاهی ها از خونه و آلوده کردن هوایی که باهاش تنفس می کنی.جنبش های آزادی خواهانه دعوتی برای حرکت از یک دیسیپلین به دیسیپلینی تازه ست نه رهایی از انضباط.بخشی از داده ها به قرینه غیر معنوی با اراده و قصد نویسنده اش حذف شده.البته که جای نگرانی نیست،هر سوالی قبل از جوانه زدن توی ذهنت،با یک دیوار مواجه میشه،دیواری که تظاهر می کنه جوابه،ولی نیست!شور انقلابی با یک لایک و دیسلایک شبیه نوار قلب بالا و پایین میشه و با خاموش کردن وای فای از دست میره و سقوط می کنه توی چاه فراموشی.بچه ها به سه گروه تقسیم میشن.بچه هایی که شما رو می خندونند،بچه هایی که شما رو گریه می اندازند،بچه هایی که با تصویر زیبایی از شما لایک طلب می کنند...این نوشته جونی نداره که خودش رو تموم کنه...

  • نویسنده ....

گنجایش

پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۰۲ ب.ظ


چند وقت پیش متنی رو در ارتباط با مسائل زنان در وجه دینی توی وبلاگ نوشتم و با اینکه نوشته مقدمه ای داشت که کسانی که از اساس مخالفند وارد بحث نشن و قصد من این بود که گفت و گو به حاشیه نره، اما باز هم کامنتهایی در این باب دریافت شد با همان ادبیات و استدلال های این سال ها. برخی از دوستان به رفتار من انتقاد داشتن از این وجه که حق بده عصبانین چون قوانین داره وضعیتی رو بهشون تحمیل می کنه که باب میلشون نیست و انتخابشون نیست. ولی من فکر می کنم قوانین و وضعیت جامعه توجیه خوبی برای این نوع رفتار نمی تونه باشه به خاطر همین نقدی که به خودم دارم، متفاوته. از زمان نوشتن متن و بازخوردش دارم بهش فکر می کنم، شبکه های اجتماعی رو بالا و پایین می کنم، کامنت ها رو می خونم میزان عصبانیت مردم رو با ادبیات مختلف نسبت به مسائل مختلف می بینم، در نهایت پاسخ درست رو در یکی از مصاحبه های رامبدجوان پیدا کردم وقتی ازش پرسیدن چرا همسر سابقت رو دعوت نمی کنی؟ گفت: ظرفیت فرهنگی برای مواجهه با این مسئله نیست. "ظرفیت فرهنگی" بستری که اجازه میده گفت و گو در مسیر درستی اتفاق بیفته، تعامل منجر به نتیجه و تغییری بشه و شرایط جامعه بهبود پیدا بکنه. ظرفیتی که نیست و خیلی از نزاع ها رو رقم می زنه. موضوعی که دوست داشتم درموردش صحبت کنم تغییر و اصلاح برداشت ها از مسائل مربوط به زنان در حوزه دین، از وجه زنانگی اش تابویی برای عده ای و از وجه دین خط قرمزی برای عده ای دیگه ست. حالا میشه بهتر درک کرد چرا برداشت از روز دختر به بکارت و جنسیت ختم میشه و برداشت ها از نگاه دیگه چندان جایگاهی نداره، چون ما با اینکه در ماشین های مدرن هستیم در خانه های مدرن زندگی می کنیم اما هنوز داریم با قوانین سنتی و کهنه دسته و پنجه نرم می کنیم و زندگی می کنیم پس طبیعیه که نقد برخی فعالان زن نسبت به پررنگ بودن وجه جنسیت در روز دختر پررنگ باشه و نمونه هایی از این دست که میشه مثال زد و بهشون فکر کرد.

  • نویسنده ....

واقعی باشیم

جمعه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۵۴ ق.ظ

وقتی یک مردی میگه با دیدن یک زن با لباس باز هیچ حسی بهش دست نمی ده، یاد سکانس فیلم "بعضی ها داغش رو دوست دارند" با بازی مونرو و کرتیس می افتم که کرتیس تظاهر می کرد هیچ حسی نداره تا بتونه مونرو رو بیشتر اغوا کنه. لازم نیست برای اثبات عقیده مورد نظرتون طبیعت خودتون رو انکار کنید.
دوست داشتید فیلم رو ببینید دوست نداشتید فیلم نامه اش رو بخونید.
  • نویسنده ....

صورت زخمی

سه شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۵۲ ق.ظ

تو این فیلم های گانگستری هم که نگاه می کنید،آدم بدها هم برای خودشون یک سری اصول دارن،مثلا توی صورت زخمی آلپاچینو مغز کنار دستی رو می پاشونه روی شیشه و می گه:من بچه ها رو نمی کشم.توی زندگی واقعی هم اینطوریه مثلا ساسان که شاید یک روزی ماجراش رو براتون تعریف کردم،چون مدتی همسفره ما بود،پولی رو که دزدیده بود،گذاشت روی پیشخوان آشپزخونه و غیبش زد.چون خلاف اصولش بود از آدم هایی که نون و نمکشون رو خورده،دزدی کنه.حتی آدم بدها هم برای خودشون یک خط قرمزهایی دارن،چه طوریه که بعضی از ما آدم خوب ها خیلی شیک خط قرمزها رو رد می کنیم و می خواهیم با یک لبخند،سرو ته بی معرفتیمون رو به هم بیاریم؟!

 


[نام فیلم:Scarface]
[نام کارگردان:برایان دی پالما]
[محصول سال 1983 آمریکا]
[بازیگر:آل پاچینو]

 

 

  • نویسنده ....