پالادیوم

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گرامافون» ثبت شده است

نت های قشنگ نت های قشنگ

دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۰۵ ق.ظ

می شود با این نتها حریر شد در باد... 

بشنویم



  • نویسنده ....

تناسب(ضمیمه)

پنجشنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۳۶ ق.ظ

پست قبل رو با گوش کردن به این موزیک نوشتم ولی به دلیل پایین بودن سرعت اینترنت امکان قرار دادنش در پست فراهم نشد.اینکه در تناسب با متنی که نوشته شده هست  یا نه رو نمی دونم!راستش خیلی پیگیر پیوند بین موسیقی و کلماتی که با گوش کردنش به ذهنم می رسه،نیستم...بگذریم

بشنویم؟



  • نویسنده ....

back to black

پنجشنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۱۳ ق.ظ

صبح به خیر

حالتون چه طوره؟

بشنویم



  • نویسنده ....

چرخه

پنجشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۳۸ ق.ظ

یک زن با موهای کوتاه مشکی،خسته وارد خونه شد،توی سرش یک ردیف آدم با لباس های اداری سفید پشت میزهای فلزی نشسته بودن و تند تند تایپ می کردن.پشت کامپیوترهای زوار در رفته هندلی،چلق چلق راه انداخته بودن.با صدای بلند،تیتر یک روزنامه فردا رو هجی می کردن،یک قرعه کشی بدون برنده رو برای صفحه پشت روزنامه،تبلیغ یک آبمیوه خوری چند کاره  که سه ماه دووم می آورد و گارانتیش دوماهه بود،صدای همهمه شون سر زن رو شلوغ کرده بود،انگار تو ترافیک هفت عصر گیر افتاده با صدای بوق های ممتد و عصبی.

زن خودش رو روی تخت رها کرد،بعد یک نفس عمیق کشید و برگه ها رو باد برد،روزنامه نگارا از پشت دستگاه های تایپشون بلند شدن و هراسان دنبال برگه هایی که به سمت پنجره بازمی دویدن،خیز برداشتن.روی لبه پنجره های یک ساختمون بلند چند تا مرد تاس با لباس های سفید تا کمر خم شده بودن و خیره برگه های سفید رقصان توی موج باد شدن...

زن از روی تخت بلند شد،انگشتای برهنه پاش روی سرامیک های سرد کف اتاق،به گزگز افتاد،در رو باز کرد،نور ملایم خورشید قدکشیده بود روی تن درخشان و قهوه ای کف سالن و خودش رو می کشوند تا نوک انگشتای پاهای زن،ولی بی رمق تر از اون بود که بتونه بیشتر از این قد بکشه.یکی کلید موسیقی رو زد،زن به سمت صدا برگشت،صدای موج های دریا...صدا اون قدر نزدیک بود که زن خیال کرد شاید دریا به پشت در خونه اش رسیده،در رو با شوق به سمت خودش کشید،کاغذ سفیدی روی صورتش لیز خورد،به بالا نگاه کرد:چند تا مرد تاس که با لباس هاس سفید از لبه  پنجره های ساختمون تا کمر خم شده بودن،بهش نگاه می کردن.

 




تقدیم به آقای مویدی که همیشه به موقع می رسه و کلید موسیقی رو میزنه
  • نویسنده ....

ما را به جز خیالت فکری دگر نباشد

سه شنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۴۳ ق.ظ

انتظار اتفاق خوبی را نداری،مایوس شدی به خودت دلداری می دهی که الان زمانی ست که ظرفیتت را بالا ببری و خودت را برای شرایط سخت آماده کنی،از لحاظ روحی مجهز شدی،با ترس و اضطراب انتظار می کشی،بعد پرده ها می افتد،حیران می شوی،اتفاق به بهترین حالتش افتاده است در کامل ترینش... قرص ماه نمایان شده...

معتقدم لطفش با محاسبات ما جور درنمی آید،معتقدم یک وقت هایی می خواهد حالیمان کند چقدر در دنیای کوچک خودمان گیر افتاده ایم،که ناتوان است ذهن پر پیچ و خم ما از درک آنچه که حدی ندارد.یک وقت هایی صدای خنده اش را می شنوم،می خندد به ما که زود غمگین می شویم،زود خسته می شویم،زود می بُریم،در حالی که او می داند فردا چه چیزی انتظارمان را می کشد و ما نمی دانیم....حال دلتان خوب،حتی اگر حال روزگارتان خوب نیست...

بشنویم؟

 

 

 

 

  • نویسنده ....

صلح

جمعه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۴۵ ب.ظ

گفتم قصه اش اینطوری ست که رهگذر تنهایی دارد توی خیابان،نصفه شب قدم میزند،توی خلوتی شب و کرکره های پایین مغازه ها و صدای جیرجیرک و رد شدن ماشینی با شتاب.توی دنیای خودش غرق شده،باید اطرافش خلوت باشد تا بیشتر کشیده شود به سمت خالی درونش،باید بذارد توی خودش سقوط کند.گفت:نامش هم خوب ست:a kind of peace

نوعی صلح؟یا گونه ای صلح یا یک همچین چیزی...گمان کنم دارد با خودش به صلح می رسد.شب موقع خوبی برای به صلح رسیدن است کسی حوصله جنگیدن ندارد،فقط کسانی که انگیزه دارند بیدار می مانند.

گفت جنگیدن چیزی بیشتر از حوصله و انگیزه می خواهد.

شما هم بشنوید آدمی را که دارد درخیابان خودش در شب قدم می زند:

 

 

 

  • نویسنده ....

هی زخمه نزن دل را این ساز نفس گیر است

شنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۳۰ ق.ظ


بشنویم:




  • نویسنده ....

ساعت صفر

يكشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۴۶ ق.ظ

 

"نجابتت را خواهم سرود، و اندوهی را که در ژرفای شادخوییِ تو بود..."لورکا

 

 

  • نویسنده ....

نفس

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۴۷ ق.ظ

پاییز باشد و موسیقی پاییزی نباشد؟!

بشنویم:)


 

  • نویسنده ....