پالادیوم

پالادیوم


من از رندی نخواهم کرد توبه
و لو آذیتنی بالهجر و الحجر

جهنم

شنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۳۸ ق.ظ


وقتی می خوام جهنم رو تصور کنم،یک عده آدم خوش قیافه رو تصور می کنم با لباس های خوب کنار دریا نشستن پشت میزای سفید دارن بی مکث چای می نوشن،بعد موج با قدرت می خوره بهشون اما از جاشون تکون نمی خورن،حتی میزشون کج هم نمیشه.از آسمون مواد مذاب می ریزه،آتشین و قرمز و سیاه ولی اینا نشستن بدون اینکه زخمی بردارن یا گرمشون بشه باد می خوره به لباساشون به موهاشون،موهاشون می خوره به صورتشون چشماشون مات یک گوشه،یک گوشه نامعلوم یک گوشه ناپیدا بعد همینطوری بی مکث چای می نوشن.زندگی می کنن کنار همون دریا،خوشی می کنن کنار همون دریا ولی لبشون نمی خنده،انگار گم شدن،انگار تنهان،انگار محکوم شدن که برای همیشه تنها باشن،حال دلشون خوب نیست.نه مذابی روی سرشون میریزه نه موج دریا می بردشون انگار توی یک نقاشی تا ابد اسیر شدن،نقاشی که ماجرایی نداره،شاید گذشته اما آینده ای نداره.یک تصویر صامت بی حرکت با حضور آدم هایی که روح ندارن،زندگی ندارن.آره گمونم جهنم باید این شکلی باشه.

  • ۹۶/۰۶/۱۱
  • نویسنده ....

واگویه