پالادیوم

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «میلاد دخانچی» ثبت شده است

پرسش

جمعه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۳۸ ب.ظ

جناب دخانچی سوالی رو توی صفحه شون مطرح کردن که برام جالب بود،دوست دارم بدونم پاسخ شما به این سوال چیه.

  • نویسنده ....

عصر علوم انسانی

سه شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۳۳ ب.ظ

دیروز بالاخره ابر و باد و مه خورشید و فلک دست به دست هم دادند و در نتیجه توانستم باوجود مسافت یزد-تهران در برنامه عصر علوم انسانی حاضر بشوم.چند دقیقه ای از تنهایی نگذشته بود که خورشید طلوع کرد و حس گرم آشنایی بیشتر شد در آن جمع بچه های رشته علوم انسانی که دغدغه داشتند،پرسش داشتند و با رغبت آمده بودند.چون اکثریت حاضران به نظر می رسید در مقطع دبیرستان باشند جناب دخانچی بحث را از پایه و با توضیح چند اصطلاح کاربردی در مباحث علوم انسانی شروع کردند،از اهمیت رشته هایی که در این حوزه هستند،گفتند و روی این نکته تاکید کردند که:"مباحث نبایستی در فضای انتزاعی محصور بشه بلکه علوم انسانی بایستی کاربردی بشه،بایستی قادر باشه وضعیت های واقعی رو تحلیل بکنه،راه حل ارائه بده،بایستی قادر باشه خلق بکنه نه صرفا تکرار مکررات باشه،یا گیر افتاده در فضاهای خشک و انتزاعی دانشگاهی و ارائه چند تعریف از مکاتب و..بایستی در جریان باشه،پویا باشه و..."بعد به تاریخچه تعریف سنت و مدرنیته،تشکیک در تعاریف این دومفهوم و سه معنای کلی برای این دو پرداختند.صحبت های ایشان به نسبت جلسه گذشته منسجم تر و سرو شکل دارتر بود؛آغاز و اوج و انجام بحث خوب بود.پرسش و پاسخ نهایی بخش جذاب جلسه دیروز بود،سوالات هر کدام فرصتی می دادند تا از زاویه دیگری به موضوع پرداخته بشه.بیشتر از این حرفی نیست،اگر بخواهید بیشتر در جریان باشید امکانش هست و قادرید با تهیه فیلم و فایل صوتی که از جلسه دیروز تهیه شده،مطلع بشید.

کانال تلگرام عصر علوم انسانی:sharafodin_ir


  • نویسنده ....

جدال سنت و مدرنیته

يكشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۰۹ ق.ظ



خب من اگر الان تهران بودم هرجایی جلساتش برگزار می شد،یک ساعت زودتر خودم رو می رسوندم،تا استفاده ببرم.شما اگر رفتید شرکت کردید بعدش لطفا بنویسید کلیات مباحث درباره چی بود:)


  • نویسنده ....

چادری پاژیرو سوار

يكشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۲۰ ب.ظ

این خانم سناتور جوان یک فرد نیست، او یک جریان و یک پدیده است. او نماینده یک طبقه اشرافی مذهبی، یک نوع بوروژوازی تسبیح به دست است که با ویکتورین های قرن نوزدهم انگلستان قابل مقایسه است. طبقه ای که تجسم آن حرف مارکس است که ایدلوژی روبنا است تا به مثابه یک روکش بده بستانهای اقتصادی و به تاراج رفتن طبقه پایین را پنهان کند. این همان طبقه ایست که زیارت عاشورا میخواند و نذری میدهد و به ظواهر شرعی به شدت پایبند است اما فقط کافی است وارد منزلش شوید، آنجاست که مبلهای گرانقیمت و لباسهای برند و مدرسه های خصوصی و سفرهای خارجی و میهمانی های آنچنانی زنانه و کیف و کفش و ساعت های مارکدار خودنمایی میکند.این همان طبقه است که در مراسم خواستگاری حدیث و آیه و روایت میخواند اما تا مطمئن نشود که میتواند خون برژوایی و موازنه ثروت و قدرت را حفظ کند دست به وصلت نمیزند و اگر هم بزند مسلمان حرف میزند،اما فئودال عمل میکند.این همان طبقه است که علیرغم آنکه از قدرت ارتزاق میکند،از قضا هراز چند گاهی ژست اپوزوسیون میگیرد و در مجموع ترجیح میدهد با برژوای سکولار دسته بندی شود تا با طبقه مذهبی پایین.این همان پاژیرو سوار چادری است و این چادر همان است که از آن زر و زور و تزویر میچکد و اما سیاستمداری او، این نیز تصادفی نیست،این هم یک جریان است.او نماینده سیاستی رانتی است.سیاستی که سیاستمدارانش کم و بیش همه شبیه به هم اند و نماینده هایش معلوم نیست از کجا آمده اند،کجا درس خوانده اند قبلا چه کرده اند و بعدا قرار است چه کنند.این همان سیاستی است که به جای برنامه به جریان رای میدهد،به ژست های ایدلوژیک رای میدهد،به پاچه خواری برای بزرگان رای میدهد.همان سیاستی که اپوزوسیون آن از پوزیسون آن بدتراست.این همان سیاستی است که پروژه ندارد،برنامه ندارد  و غایتش حفظ وضع موجود است.این همان سیاستی است که همه اش لابی است و آقازاده و براساس اعتماد و رفاقت،تیم بندی میکند نه کارآمدی و تعهد.این همان سیاستی است که در آن استیت همه چیز را مصادره کرده است و در آن اگر انقلاب یک هیات پرشور و شعور بود الان تنها "سفره" ای از آن باقی مانده است.میشل فوکو در یک فرمولی گفت: "هرجا قدرت هست، مقاومت هم هست." اما این گزاره فوکو در اینجا مصداق ندارد.مقابل این طبقه،نه بروژای سکولار می ایستد و نه طبقه غیر مرفه مذهبی.اولی با او مبارزه نمیکند چرا که هردو از یک تبارند و دومی در جنگ طبقاتی با بالا با دیدن چادرو روضه متحیر گونه دست از مقابله میکشد.یک نوع نئوفرقانیسم درراه است.فرقان دولتی نبود.

 

میلاد دخانچی 14 تیر 95.صفحه شخصی اینستاگرام

  • این خانم سناتور جوان یک فرد نیست، او یک جریان و یک پدیده است. او نماینده یک طبقه اشرافی مذهبی، یک نوع بوروژوازی تسبیح به دست است که با ویکتورین های قرن نوزدهم انگلستان قابل مقایسه است. طبقه ای که تجسم آن حرف مارکس است که ایدلوژی روبنا است تا به مثابه یک روکش بده بستانهای اقتصادی و به تاراج رفتن طبقه پایین را پنهان کند. این همان طبقه ایست که زیارت عاشورا میخواند و نذری میدهد و به ظواهر شرعی به شدت پایبند است اما فقط کافی است وارد منزلش شوید، آنجاست که مبلهای گرانقیمت و لباسهای برند و مدرسه های خصوصی و سفرهای خارجی و میهمانی های آنچنانی زنانه و کیف و کفش و ساعت های مارکدار خودنمایی میکند. این همان طبقه است که در مراسم خواستگاری حدیث و آیه و روایت میخواند اما تا مطمئن نشود که میتواند خون بروژایی و موازنه ثروت و قدرت را حفظ کند دست به وصلت نمیزند و اگر هم بزند مسلمان حرف میزند، اما فئودال عمل میکند. این همان طبقه است که علیرغم آنکه از قدرت ارتزاق میکند، از قضا هراز چند گاهی ژست اپوزوسیون میگیرد و در مجموع ترجیح میدهد با بروژای سکولار دسته بندی شود تا با طبقه مذهبی پایین. این همان پاژیرو سوار چادری است و این چادر همان است که از آن زر و زور و تزویر میچکد. و اما سیاستمداری او، این نیز تصادفی نیست، این هم یک جریان است. او نماینده سیاستی رانتی است. سیاستی که سیاستمدارانش کم و بیش همه شبیه به هم اند و نماینده هایش معلوم نیست از کجا آمده اند، کجا درس خوانده اند قبلا چه کرده اند و بعدا قرار است چه کنند. این همان سیاستی است که به جای برنامه به جریان رای میدهد، به ژست های ایدلوژیک رای میدهد، به پاچه خواری برای بزرگان رای میدهد. همان سیاستی که اپوزوسیون آن از پوزیسون آن بدتراست. این همان سیاستی است پروژه ندارد، برنامه ندارد و و غایتش حفظ وضع موجود است. این همان سیاستی است که همه اش لابی است و اقازاده و براساس اعتماد و رفاقت، تیم بندی میکند نه کارآمدی و تعهد. این همان سیاستی است که در آن استیت همه چیز را مصادره کرده است و در آن اگر انقلاب یک هیات پرشور و شعور بود الان تنها "سفره" ای از آن باقی مانده است. میشل فوکو در یک فرمولی گفت: "هرجا قدرت هست، مقاومت هم هست." اما این گزاره فوکو در اینجا مصداق ندارد. مقابل این طبقه، نه بروژای سکولار می ایستد و نه طبقه غیر مرفه مذهبی. اولی با او مبارزه نمیکند چرا که هردو از یک تبارند و دومی در جنگ طبقاتی با بالا با دیدن چادرو روضه متحیر گونه دست از مقابله میکشد. یک نوع نئوفرقانیسم درراه است. فرقان دولتی نبود.



royekhateesteva.blog.ir

  • نویسنده ....

غربی شدن فرم ضد غربی

شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۴۲ ب.ظ

این البته یک بلای تمدنی است که در همه جا، چه در سینما، چه در معماری، چه در کلیپ ضد آمریکایی و چه در سیاست خود را نشان داده است: آنجا که فرم غربی برای مبارزه با یک محتوای غربی مورد استفاده قرار میگیرد.

t.me/miladdokhanchi

  • نویسنده ....

کدام اتحاد؟+پاورقی

جمعه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۳۸ ب.ظ
🚨اتحاد؟کدام اتحاد؟شوخی نکن

🔻این ایده اتحاد_برای_ایران و در_کنار_همیم بیشتر شبیه به شوخی است. شوخی از این حیث که جدی نیست، و اگر جدی است گفتنش الان به شوخی میزند.

🔻اتحاد یعنی چه؟ اتحاد چه کسی با چه کسی؟ مردم و دولت؟ مردم و حکومت؟ مردم و مردم؟ بیایید شوخی نکنیم، ما متحد نیستم. در کنار همم نیستیم. اتحاد عقبه دارد. ریشه دارد، پیامد دارد. مسئولیت دارد.

🔻اتحادی که با اسلحه سلفی ها اتحاد میشود، یک کنار هم قرار گرفتن تاکتیکی و لحظه ای از روی ترس است. اتحاد اینجا ارزش نیست. اتحاد انتخاب نیست. جبر است.  و الا کسروی هم با رضا خان اتحاد کرد. ای کاش حداقل آن قدر رو و کلاسیک اتحاد میکردیم. کسروی یک مشروطه خواه تندرو بود. دموکراسی خواه بود. اهل مجلس بود و حاکمیت قانون. اما بعد از سقوط مشروطه فهمید دولتِ دموکرات بدون ارتش قاهره یعنی زن بیوه. دولت بدون حاکمیت یعنی هیچ. یعنی لوس بازی لاکی بدون درک هابزی از قدرت. درک ما از قدرت حتی "کسروی مأب" هم نیست. تا بیخ گوش لیبرالیم، غافل از اینکه بدون حاکمیت مسلط بر قلمرو و مرز، دموکراسی یعنی باد هوا، یعنی پشم.

🔻ساده گویی کنیم: جواد بدون قاسم یعنی نقض غرض. قبول کنیم اینها را تازه داریم یاد میگیریم. علوم سیاسی سال اول. اتحاد؟ شوخی نکن. تا همین چند سال پیش به بهانه مادرِ دولت داشتیم پدر کشی میکردیم. اتحاد؟ باشه، دموکرات باش، حقوق بشر دوست باش، اما بدون امنیت حاکمیت، یعنی سوریه، یعنی پناه گاه های اروپایی.

🔻اما پدر هم همه چیز نیست. اگر هم هست قرار نیست رومانتیک باشد. وظیفه او حفظ مادر و فرزندان است و بس. او قرار نیست جای دیگر، خانه دیگری را فتح کند. قرار نیست کَل های بی فایده بزند. قرار نیست شیزوفرنیک باشد، قرار نیست ماجراجویی های بی حساب بکند. پدر جدید یعنی "نیشن استیت." یعنی جمهور منافع. فقط منافع.

🔻ساده: سلیمان بدون بر یا جام جواد هم یعنی نقض غرض. ساده تر: آنتی کلونیالیسم ما فقط در چارچوب منافع معنی دار بوده است و هست. لباسهای رنگین ایدیولوژیک تن "نیشن استیت" کردن یک سرکاری عظیم. یعنی فانتزی های توخالی. و اما اتحاد: تئوریسین های دلواپس انتظارات مالیخولیایی خود را از دولت مدرن کنار بگذارند و دموکراتهای دو آتیشه اهمیت ستون خیمه را درک کنند.

🔻هر وقت ازغدی و سروش، حسن عباسی و سعید حجاریان و شریعتمداری و قوچانی پشت یک میز نشستند و فهمیدند بدون دیگری ادامه ممکن نیست، میتوانیم از در_کنار_همیم حرف بزنیم. و الا اتحاد یک شوخی است.

🔻جالب اینکه دشمن هم نماد پدر را نشانه گرفته است هم مادر. او هر دو را فلج میخواهد. ما فلج نمیخواهیم. اما هردو را به لنگ انداخته ایم. هر وقت از خرید کالای خارجی وجدان درد گرفتی و  فهمیدی لبنان و سوریه جنگ منافع است و هروقت آتش به اختیاری را با مستندسازی رانتی اشتباه نگرفتی و فهمیدی دور دورهای تو در سعادت آباد صدقه سر مدافعین حرم است و هروقت از خود پرسیدی چرا مدیران تلویزیون استعفا میدهند آنوقت تا دلت خواست هشتگ در_کنار_همیم در کن. ازین صادقانه تر نمی توانستم با توحرف بزنم. اتحاد؟ کدام اتحاد؟ شوخی نکن.

[ یادداشت ]
[ ۱۹خرداد۱۳۹۶ -ایران-تهران]
میلاددخانچی

آنتی کلونیسم: گرایشات  ضد استعماری. این  اصطلاح  عنوانی  است  برای جنبش  هایی که بر  ضد استعمار  به ویژه  استعمار  سیاسی ،اقتصادی  و فرهنگی  امپریالیسم  فعالیت  می کنند.
نیشن استیت:دولت ملی
مرد در اینجا به معنای حاکمیت و قدرت نظامی زن به معنای دولت و دیپلماسی.رجوع شود به اینجا
  • نویسنده ....

یک روز با فوکو

پنجشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۲۸ ب.ظ

                                          


کلاس قرار بود ساعت دو  شروع بشه اما با توجه به تجربه قبلی ترجیح دادم نیم ساعت زودتر حاضر بشم.در کلاس بسته بود برای همین سرک کشیدم ببینم کسی آمده یا نه،که در نتیجه چند نفری رو دیدم که مقابلشون یک آقایی که شبیه شیخ پریشان با موهای آشفته که تیشرت پوشیده بود  و سر در کتاب فرو برده،نشسته بود.با خودم گفتم خب کلاس قبلی هنوز تموم نشده.اما از اونجایی که آقایی که به نظر می رسید استاد باشه ظاهرش عجیب و غریب بود باعث شد از روی کنجکاوی دوباره سرک بکشم که در همین لحظه اون هم سرش رو بالا آورد و دیدم عه این استاده چقدر در میان اون انبوه موها شبیه میلاد دخانچیه!

خلاصه در کلاس رو باز کردن و دیدم درست آمدم.مشغول مرور  کتابی بود که می خواست تدریس بکنه،زودتر اومده بود که بدقول نشه.قبل از اینکه بقیه بچه ها بیان،خودمون رو معرفی کردیم و خلاصه بحث رو کلید زد.بحث پیرامون اندیشه های فوکو درباره حکومت بود.نتیجه همه صحبت هایی که از ساعت 2 تا 7 شد این بود که :فوکو شما رو از جادوی حکمرانی آگاه می کنه. پیش فرض ها رو در ارتباط با حوزه دانش علوم انسانی به چالش می کشه و خلاف جهت رودخانه شنا می کنه و با یک رویکرد انتقادی نسبت به جریان های اندیشه سیاسی می گه:مکانیزم اعمال قدرت و غایت تو رو نمی طلبم.بعد از انقلاب ایران به این نتیجه رسیده که همه چیز جبر ساختاری حکومت نیست و ضمیر و اراده افراد می تونه موثر واقع بشه.جامعه مدنی و تشکلاتی از این دست رو در کشورهای لیبرال در مسیر ایجاد تابعیت در شهروندان تلقی می کنه و...مسائلی از این دست که شرح دادن و پرداختن به جزئیات و تفهمیش همه بچه های کلاس رو درگیر کرده بود.بعضی بحث ها حول محور معرفت شناختی بود.در این میان آقای دخانچی نه تنها شبیه این استادهای عصا قورت داده حرف نمی زد که یا باید روی میز پیداش می کردید یا یک دفعه ای وسط بحث جدی آب میوه اش رو می نوشید: ))

چنین انسان ریلکس و راحتی بودند:دی.مسائل رو خیلی ساده و قابل فهم شرح می داد و در پاسخ به کسانی که می خوان نشون بدن از دماغ فیل افتاده گانی غور کرده در حجمی از کتاب ها هستند خندیده و می گفت:دانش فقط یک قطره ست نه چیزی بیشتر.

این کلاس بیشتر از اینکه برای من فهم و درکی نسبت به فوکو رو حاصل کنه حس و شناخت بهتری نسبت به آدم هایی ایجاد کرد که به دور از تکبر،به معنی واقعی کلمه خودشون هستند،بدور از ادا و اطوارهای تهوع آور و در این میان اینکه چه جوری قضاوت بشن یا از تعداد دنبال کننده های اینستاگرامشون کم بشه یا بهش اضافه بشه اهمیتی نداره.

در آخر هم همه با هم چند تا عکس یادگاری گرفتیم و روز با یه خاطره عالی به پایان رسید:)

                                                       

                                                                       

  • نویسنده ....

سیالیت در فضای سیاسی

پنجشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۰۸ ب.ظ

🚨چند نکته درباره انتخابات

🔻غیر از اصلاح طلبان و اصولگرایان ایدیولوژیک  به نظر میرسد عده زیادی با یک حس تناقض عمیق به انتظار صندوق رای نشسته اند. سعید زیبا کلام که از مخالفان سرسخت  شهرداری بود، تصمیم گرفته است رای به اصولگرایی بدهد و چپ های دانشگاه تهران که تفریحشان فحش دادن به نئولیبرالیسم است میخواهند به اعتدالیون رای دهند. بعضی از طبقه متوسط دلخسته از اصلاح طلبی تصمیم به رای دادن به اصولگرایی گرفته اند وبعضی از  مخالفان نظام میخواهند به اصلاح طلبی رای دهند. خلاصه اینکه قشر زیادی حسی متناقض دارند و این خبر از یک نوع پاراگماتیسم سیاسی در  جامعه میدهد که پیامدش میتواند یک نوع عرفی شدن خشن باشد.

🔻صدا و سیما در روزهای تبلیغاتی همه مرزها و خط قرمز ها را درنوردید. چرا این انرژی و تحمل خط قرمزها را در طول چهار سال تقسیم نکنیم؟ چطور در یک فیلم تبلیغاتی میتوانیم همه مشکلات را به تصویر بکشیم اما در ایام غیر انتخاباتی همان تصاویر خط قرمزند؟ اتفاقا به تصویر کشیدن نقاط کور توسط اهالی فرهنگ با اغراض غیر سیاسی میتواند به ما کمک کند. نشان دادن فقر و اعتراض کارگران میتواند جامعه را نسبت به مشکلات آگاه کند. خواهش میکنم این قصه را جدی بگیریم.

🔻قبلا هم گفتم. کنسرت مردم و کنسرت موسیقی به هم گره خورده اند. ایجاد شغل برای طبقه پایین یعنی همکاری طبقه بالا و همکاری طبقه بالا یعنی قدرت، سهم خواهی و اعمال اراده در حوزه فرهنگ و اجتماع. همان سرمایه داری که کارخانه میسازد یا خودش اسپانسر کنسرت میشود یا فرزندانش میخواهند به کنسرت بروند. الهیات سیاسی متناقض پیامد سیاسی متناقض خواهد داشت.

🔻قبلا هم گفتم. دولت اعتدال دولت بورینگها، حفظ وضع موجود و تغییرات به شدت کند است. امیدوارم این دولت در صورت انتخاب شدن مجدد کمی چابک شود و صدای فقر طبقه پایین را بشنود و برای آن درست برنامه ریزی کند. این فاصله طبقاتی جدی است. نخبگان به خصوص نخبگان اقتصادی هم فعال شوند و طرح و ایده بدهند و با ایجاد یک فضای ضربتی به خروج از این بحران کمک کنند. همچنین این دولت باید تمشیت سابق را کنار بگذارد و با مردم وارد گفتگو شود. چیدن تخم مرغ ها در سبد برجام هم دیگر بس است.  اداره دولت فقط مذاکره نیست.

🔻دولت اصولگرایان در صورت انتخاب، نمی دانیم چه هستند. نه دکترینی دارند و نه برنامه منسجمی و از آنجا که محکوم به بازی در منطق دولت هستند هرگونه اشتباه و ناکارآمدیشان به حساب کل نظام گذاشته میشود و این برای نظام یک خطراست. اگر مصلحت و امنیت نظام را معیار قرار دهیم حقوق نجومی به املاک نجومی ترجیح دارد چرا که برای اولی زبان مقاومت وجود دارد و برای دومی نه و این یعنی مقدمه یک پیامد خطرناک. میتوان دولت اعتدال را"بورینگ"خواند، در غیر این صورت دولت را فقط باید"رییس"خواند. همچنین جولان تتلو یعنی مقدمه مشاییت. یعنی تکرار همان صحنه های قبلی.

🔻اینکه اصولگرایان در میان قاطبه هنرمندان و اهالی فرهنگ نفوذ و حمایت کمی دارند از چه چیزی پرده بردای میکند؟ اینکه اصلاح طلبان رای های مصلحتی را از آن خود میکنند از چه چیزی پرده برداری میکند؟ اینها سوالها همه در لایه فلسفه سیاسی قابل طرح اند. نخبگان سوال بپرسند.

🔻قرار بود این انتخابات دوقطبی نباشد. چرا دو قطبی شد؟ مخالفان ایده دوقطبی پاسخ دهند. نمی توانندچون صادق نبودند. ملازمه عدم ایجاد فضای دوقطبی، عدم به رسمیت شناختن دو قطبی ها در حوزه فرهنگ است. یعنی همان سیالیت و جیوگی. نمی توان درهمه جا دو قطبی بود و در سیاست دو قطبی نبود. جیوگی را به رسمیت بشناسیم.

🔻خواهش میکنم همه خود را یک ملت بفهمیم. آز ان اصلاح طلب دو آتیشه تا آن حزب اللهی انقلابی. مشکل فقر، بیکاری، فاصله طبقاتی، مشکل همه ماست. از فردای انتخابات همه یک ملت بشویم و با کمک همدیگر این مشکلات را حل کنیم. خواهش میکنم. فرصت برای دعواهای زرگری بیخود واقعا نداریم. نخبگان تنبل هم وارد شوند. همه احساس مسیولیت کنیم. خواهش میکنم.

🔻اینکه طرفداران نامزدها به کف خیابان آمده اند و دارند با مردم حرف میزنند یک اتفاق خارق العاده است. این یعنی امر سیاسی. این یعنی همان پویایی مدنی هرچند برای انتخابات. این یعنی مصادره نشدن همه چیز توسط سرمایه. این یعنی زنده بودن فرهنگ و جامعه. این یعنی یک ایده ال نسبی. مردم در کف خیابان، گفتگوهای رودر رو و شنیدن یکدیگر یعنی همان حوزه عمومی مورد نیاز. اجازه بدهیم برنده انتخابات تولد و بقای حوزه عمومی باشد. چپ و راست و شبکه قدرت معطوف به آنها می آیند و میروند. ما میمانیم و ما.

🔻جای گفتمان چپ و اسلامسیم در فضای سیاسی ما خالیست. چپ میتواند فقدانهای نظری و عملی عدالتگرایانه ما را بار دیگر پر کندو اسلامیسم میتواند ما را با هم در یک جبهه در فضای مدنی وارد گفتگو کند. همه چیز نباید توسط استیت مصادره شود.


☑️ کانال رسمی میلاد دخانچی👇
@MiladDokhanchi

  • نویسنده ....

feminine/masculine

پنجشنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۳۲ ق.ظ

🚨ارتشی ها مردانه اند و دیپلمات ها زنانه. برای همین قرار است ارتشی ها و دیپلمات ها در کار یکدیگر دخالت نکنند

🔺🔺"استیت" مرد است و "گاورمنت" زن. "حاکمیت" مرد است و "دولت" زن. فراهم کردن سقف و آذوقه به عهده مرد است و اداره و تربیت، امری زنانه. اصولا عمودی ها مردانه اند و افقی ها زنانه. مرد تمایل به عمود دارد و زن تمایل به افق. مردانگی تصلّب است و اقتدار و حفظ وضع موجود و قاطعیت. زنانگی نسبیت است و سیّالیت و خَلق و البته طغیان. زنانگی و مردانگی دو انرژی متعارض و در عین حال مکمل اند. مرد و زن برابر نیستند. متضادند و مکمل. فقدان پدر، آنارشی ست و فقدان مادر استبداد.

🔻فرهنگ قطعا زن است. فرهنگ مادرانه است. فرهنگ می زاید، تربیت و بزرگ می کند. در فرهنگ همه چیز نسبی است. فرهنگ زنانه است. روح هنرمندِ حساس و لطیف، همان روح زنانه است. در فرهنگ همه چیز نرم است. "قدرت نرم" و "جنگ نرم" یعنی قدرت زنانه یا زنانگیِ قدرت.

🔻 سرمایه داری نیز زن است. خلق می کند و می زاید و همه چیز را نسبی می کند. گاورمنت زاییده سرمایه داری است. گاورمنت تابعی از سرمایه داری است. برای همین گاورمنت زنانه است. برای همین گاورمنت در تعارض با استیت است. اما همزمان او را دوست دارد. دعوای استیت و گاورمنت دعوای زن و شوهری است. استیت و گاورمنت یکدیگر را می خواهند. جامعه "فرزند" است. وقتی پدر بی غیرت می شود، فرزند به کمک مادر پدر را می کشد و هر جا مادر منحرف می شود، پدر، مادر را می کشد. اگر هم نکشد، طلاق می دهد، حذف می کند. جایگزین پیدا می کند.

🔻انقلاب لحظه تبانی مادر و فرزندان علیه پدر است. انقلاب لحظه ای زنانه است. به همین خاطر وضعیت انقلابی، آنارشیستی است. هرج و مرج است. احساسی است و زنانه. وضع حاج کاظم قطعا وضعی زنانه است. اصولا "نهضت" زنانه است و "نهاد" مردانه. انقلاب زنانه است و استیت مردانه. استیت مرز را کنترل می کند و همه چیز را در سیطره مرکز می خواهد. انقلاب پراکنده است و شورشی. استیت عاقل است و انقلاب شیزوفرنیک. به همین خاطر است که نهضت و نهاد از دو جنس اند. نهادِ نهضتی و نهضتِ نهادی نداریم. شاید هم داریم؛ به همان اندازه که ترانس جندر داریم. آن چیزی که نه این است و نه آن، و هر دو ست و هرچه هست بحران هویت دارد.

🔻مدرنیته مرد است و پست مدرنیته؛ زن. نقد پست مدرن یعنی زنانه کردن یک تمدن مردانه. نسبیت پست مدرن و ضدیت با ذات گرایی یعنی همین؛ یعنی مرد زدایی از فکر.

🔻 سمت راستی ها محافظه کارند و مردانه. سمت چپی ها ریفرمیستی اند و زنانه. بازار آزادی ها سود محورند و مردانه، مارکسیست ها برابری طلب اند و زنانه. ارتشی ها مردانه اند و دیپلمات ها زنانه. برای همین قرار است ارتشی ها و دیپلمات ها در کار یکدیگر دخالت نکنند. این یعنی مردها زنانگی نکنند و برعکس. توازن انرژی های مردانه و زنانه سلامت یک چینش را رقم می زند و برابری باعث اضمحلال هر دو می شود. توازن انرژی های مردانه و زنانه "لذت" فراهم می آورد و "فرزند".

🔻جامعه پویا، سازمان کارآمد، حاکمیت عادل، جنبش پر انرژی، خانه پر نشاط، خانواده سالم، انسان خوشحال هم در گروِ توازن انرژی های مردانه و زنانه است.

یادداشت میلاد دخانچی اردیبهشت۱۳۹۶




  • نویسنده ....

عالم

پنجشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۱۵ ق.ظ

عالم بی عمل را همیشه نکوهش کرده ایم اما هیچ کس نپرسید چرا عالم بی عمل شد؟ شاید او هم درد و دلی داشته باشد، در رنج باشد و علت و توضیحی داشته باشد. شایدم نه، شاید او فقط توجیهی داشته باشد.


از صفحه میلاد دخانچی 

  • نویسنده ....