پالادیوم

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دست به قلم» ثبت شده است

آوار

پنجشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۴۷ ق.ظ

ما بی پناهی هامون شبیه همه،اهمیتی نداره توی اون برگه های کوفتی رای اسم کی رو نوشته باشیم،کدوم آدم بی مسئولیتی رو...زلزله که میاد رو سر همه مون آوار میشه،قلبمون به درد میاد برا همدیگه،کاری نداریم اونی که به پشتگرمی رای ما اومده بالا حالا پشتمون رو خالی کرده،خودمون دست به کار میشیم،سقف میشیم،شعله میشیم،عشق میشیم تا هموطنمون بی پناه نمونه.ما رو روبروی هم می ذارن.آقای جوان مهم نیست شما به کی رای دادی،مهم اینه که پشت کردی به قانونشون و خواستی کنار مردمت باشی،حالا تیرهاشون رو سمت شما رها کردن.شما رو با همکاراتون مقایسه می کنن و مقابل اونا قرار می دن،تا تنها بشید.از سوله بلااستفاده مدیریت بحرانشون!!!دم می زنن تا شما رو پایین بکشن.مهم نیست شما توی اون برگه رای،شما یا هر کسی شبیه شما،شبیه ما توی اون برگه لعنتی رای اسم کی رو نوشته،الان همه مون با هم زیر آواریم.درد همه یکی شده،بین این همه غم چه خوبه این حس همدلی...می خوان خرابش کنن رو سرمون آقای جوان.ما می فهمیم،قصه ها از دل این همدردی های مردم درمیارن ما رو بهم بدبین می کنن که بگن دولت هم چندان بد نبوده!نگاه ها رو می چرخونن سمت شما تا حواسمون رو پرت کنن از بی معرفتی هاشون...از بیرحمی هاشون،از"خونه نمی سازیم،مردم برن خودشون بسازن"گفتن هاشون،از گم و گور شدن وزیری که باید پاسخگو باشه،می خوان یادمون بره که ما رو زیر آوار کرمانشاه عزیزمون تنها گذاشتن،بی پناه گذاشتن.سردی این سنگدلی همه ما رو لرزونده.حالا می خوان صف بشیم مقابل هم.بکوبیم هم دیگر رو تا از این نمد کلاهی برا خودشون جور بشه....آقای جوان مهم نیست این ها چه خزعبلاتی می گن،مهم نیست که ترسیدن از تعداد کسانی که به شما اعتماد کردن و به خودشون بی اعتماد بودن،مهم اینه من خوشحالم که به شما اعتماد کردم.توی این آوار مثل بقیه مردمم کنار شما هستم،کنار مردم کرمانشاهم.توی این تب لرزه سیلی که چادرهامون رو برده،از این سیلی زدن های سیاه کارا صورتمون کبود نمیشه.

این آهنگ فرهاد این آوار اینکه از ما نیستید شما بی رحم های سیاه کار،تقدیم به همه ما که زیر آوار بی مسئولیتی داریم دفن میشیم...




  • نویسنده ....

بنی آدم اعضای یکدیگرند؟!

چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۵۳ ب.ظ

من یک وبلاگ نویسم توی خاورمیانه که میزان اثر گذاری رسانه کوچیکم،در این حده که چند سال دیگه که بهش رجوع می کنم یادم بیاره چه اتفاقاتی رو پشت سر گذاشتم،شاهد چه فجایع انسانی بودم و برام مهم بوده؛چون وقتی به تصاویر نسل کشی مردم میانمار نگاه می کنم،به این میزان بی رحمی (که دور از انصافه لقب حیوانیت بهش بدیم،بلکه باید بهش بگیم:انسانیت!)از خودم به عنوان یک انسان می ترسم.این فاجعه غیر از شکل بیرحمانه اش،غیر از علتش که فقط به جرم دین مشخصی داشتن داره رخ می ده،غیر از وسعتش و تعداد انسان هایی که دارن کشته میشن،غیر از اینکه شامل کودکان میشه،غیر از مخدوش کردن چهره ای که اغلب رسانه ها برای ما از بودایی های آرام و انسان نشان می دادن،غیر از زیر سوال بردن تفکرات حمایت گرانه روشنفکران از بودایی ها از جملات بودا،از تبت از نیروانا و از آن رستگاری افسانه ای.غیر از همه این ها مسئله اینکه همه این کشتارها به دستور شخصی اتفاق افتاده که جایزه صلح نوبل رو برده،عمق ریاکارانه جهانی که درش زیست می کنیم رو نشون می ده و میزان تعفن برانگیز بودن این ریاکاری جایی خودش رو نشون می ده که حاصلش بی تفاوتی و سکوت مردم دنیا در قبال این جنایات هست.انگار همه به نوعی آلوده شدند،آلوده این جهان پلید و انسانی.چون تصاویر خیلی خیلی خیلی دردناکن (اصلا قابل مقایسه با هیچ کدوم از تصاویری که از جنایات انسانی تا به حال دیدم،نیست)معذورم از منتشر کردنشون.

  • نویسنده ....

سیاستمدار دوزیست!!!

سه شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۲ ب.ظ

 دعوای درون جناحی اصلاح طلب ها بالا گرفته،و در این میان سایت انتخاب به جناب عارف هجمه تندی داشته،من کاری به اتهاماتی که بیان شده ندارم،اما مهم ترین فاکتوری که نشون می ده عارف رفتاری کاملا منطبق با عرف حزب داشته،کناره گیری اش به نفع روحانی در سال 92 هست به درخواست خاتمی.این اتهامات نمی تونه به این اندازه قدرتمند باشه که کنارگیری عارف از انتخابات به نفع روحانی رو زیر سوال ببره.

بگذریم...

سوال من از جناب عارف هست:اگر به سال 92 برگردید با همین تفکری که الان دارید،باز هم حاضر به انجام این کار می شدید؟

 

  • نویسنده ....

1977-2017

يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۳۸ ب.ظ

                            


فقدان مریم میرزاخانی عزیز،به این زودی ها التیام پیدا نمی کنه،خبر دردناک و غافلگیرکننده ای بود؛هم برای جامعه علمی(جامعه علمی منظور انسان هایی ست که دغدغه علم دارند و در این حوزه فعالیت می کنند)،هم برای زنانی که میرزاخانی چراغی رو در ذهنشون روشن کرد تا مصمم تر و بلندپروازانه تر در راستای رسیدن به اهدافشون تلاش بکنند،هم برای ایرانیانی که درمیان تمام دیده نشدن ها و نادیده گرفته شدن ها،میرزاخانی ستاره روشنی در آسمان افتخاراتشون بود.

در این میان نمی توانم منکر بشم که نتوانستم به میرزاخانی های دیگری که ناشناخته هستند و ممکنه ناشناخته هم باقی بمانند،فکر نکنم.دختران و زنان مستعدی که به دلیل عدم شرایط مساعد زیستی که دارند و گاهی کاهلی  خودشون و قناعت کردن به آرزوهای کوچک مسیر امثال میرزاخانی ها رو خلوت کردند.نتوانستم فکر نکنم به زن هایی که ماهیت انسانی که خداوند بهشون هدیه کرده با نازل ترین خواسته ها معاوضه می کنند و  قدم جدی برای ارتقای خودشون و جامعه زنان برنمی دارند.

نتوانستم به میرزاخانی هایی فکر نکنم که در جامعه علمی در سکوت بی هیچ ادعایی درکمال بی آلایشی بدون شعارهای توخالی حمایت از زنان،به رشد و پیشرفت خودشون می پردازند تا الگوی عملی و دیدنی و ماندگاری در این عرصه باشند نه پیرو کور هشتگ های اینستاگرامی.به راه این زنان فکر می کنم،زنانی که در عین جدیت به رشد ابعاد شخصیتی خودشون می پردازند و هر چه بیشتر فکر می کنم جای خالیش بیشتر احساس می شه...

فوت ایشان همان قدرمتاثر کننده بود که فقدان بانو الهی قمشه ای،ازدست دادن چنین زنان فرزانه ای خسران بزرگی ست...


+طرح از مجیدخسروانجم

  • نویسنده ....

جنجال شعری

چهارشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۳۴ ق.ظ

دیدیم همه دارند در مورد شعر مطیعی نظر می دن،گفتیم ما که کارشناس محترم هستیم چرا نظرمون رو بیان نکنیم؟!عرضم به خدمتتون که چند تا نکته هست در رابطه با شعری که خونده شد:

اولا من هیچ گونه توهینی در این شعر ندیدم و متوجه نمی شم این اصرار بر هاله مقدسی در اطراف رئیس جمهور فعلی از کجا نشات گرفته و به واقع ما داریم به کجا می ریم؟!به جایی که تلاش کنیم فضا باز بشه با جانبداری از یک شخص فضای مخالفت رو تنگ می کنیم.

دوما می گن شعر مطیعی مصداق آتش به اختیار تر و تمیز بود!شعر مطیعی سیاسی بود چه ربطی به فرهنگ داشت؟!چرا اینقدر مستقیم و راحت و زود!!!می خواهید به  هدف برسید.چرا نمی دانید کار فرهنگی یعنی زحمت یعنی هنر یعنی عرق ریختن و فکر کردن،ساعت ها مطالعه کردن نه صرفا یک سیاهه تحویل مردم دادن و بعد هم غلو کردن که بله این بود آتش به اختیار.چرا اینقدر همه چیز رو تنزل می دید و بی ارزش می کنید؟!مطیعی شعر خواند یک شعر سیاسی،همین نه چیزی بیشتر.

سوما گفته میشه :چرا تریبون مصلی در اختیار گروه فکری خاصی هست.منم موافقم در اختیار گروه های فکری دیگر هم باشد و اگر قرار بر این شد که دیگرانی هم باشند به دو گروه اصلاح طلب ها و اصول گراها منحصر نشوند،این دو جریان اگر کمی از سرو صدای اضافی شان کم کنن و اجازه بدن گروه ها و جریان های دیگر هم نفس بکشن واقعا ممنون میشیم.اصلا زمینه اش سیاسی نباشد صرفا، فرهنگی هم باشد اجتماعی هم باشد.

  • نویسنده ....

کمی حرف و چند نکته

پنجشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۰۸ ق.ظ

یه مقدار حرف و چند تا نکته در مورد اتفاقات دیروز هست که دوست دارم بیان کنم.این رو بگم که دیروز که این اتفاق افتاد چند تا ستاره تو بخش مدیریت با هم روشن شد که عناوین و متن پست ها نشون می داد این اتفاق که کم اتفاقی هم نبوده افکار عمومی رو حداقل تو همین جامعه آماری کوچک متوجه و حساس کرده.من پست ها رو خوندم ولی از اونجایی که درگیر امتحانات هستم نمی تونم برای همه شما عزیزان(که به واقع عزیز هستین و تعارف هم ندارم باهاتون)کامنت بذارم این شد که فکر کردم همه حرفام رو تو همین پست بیان کنم.

اول اینکه تروریسم قصدش کشتن نیست (همان طوری که تو پست قبل گفتم)بلکه قصدش ترسوندنه اگرچه بهرحال به هدفش می رسه اما ما نباید اجازه بدیم تصور کنن می تونن این فضا رو تداوم ببخشن برای همین نباید بترسیم و اگر در جایگاه مسئولیتی هستیم مثلا رهبریم یا رئیس جمهور باشیم با هر تفکری که تو فضای شخصیمون داریم که مخالف یا موافق جنگیم یا هرچی،باید دو نکته رو رعایت کنیم نه باید بترسیم نه متفرق بشیم و در هر صورت از اتحاد بگیم.برای همین تعجبی نداره که رهبر می گه ترقه بازی و رئیس جمهور می گه اقدام بزدلانه.چون اونا به عنوان مسئول در وضعیت موضع گیری هستن و باید مقتدرانه رفتار بکنن حالا ما می تونیم با ترکیب ها و عبارات به کار رفته مشکل داشته باشیم ولی نفس عملشون درسته و باید این طوری باشه.باید نشون بدن که نترسیدن همون طور که ما باید عملا و ذهنا تمرین کنیم برای نترسیدن.چون تنها راه حل برون رفت از چنین وضعیتی نترسیدنه!

دو اینکه می گن چرا موضع گیری انتخاباتی شکل گرفته؟مگه یه عده ای از تروریست خوشحالن و...

مسلمه که وقتی انفجار اتفاق می افته مشخص نمی کنه از چه گروه و جناحی قربانی می گیره و امنیت یه مسئله ملیه.منتها این مسئله ملی در فضای انتخابات به یک مسئله جناحی تنزل پیدا کرده.قبلا درمورد رسم بد صحبت کردم.وقتی توی عرصه سیاست سنت بدی گذاشته بشه ما خواه ناخواه تبعاتش رو باید تحمل کنیم و بپذیریم که ادامه خواهد داشت.پیش تر ها گفتم توی تاریخ می گن هر کسی رسم وزیر کشی رو گذاشت دستش به خون تمام وزرای تاریخ آلوده ست،چون رسم بدی رو گذاشته.حالا چرا نباید وزیر کشته می شده؟چون خواه ناخواه جایگاه وزیر حکم ستون رو برای یه حکومت داشته و مسئله در نهایت مربوط به امنیت و حفظ وحدت در کشور بوده.(و این مثال رو من پیشترها برای احمدی نژاد زدم)وقتی کاندیداهای ریاست جمهوری گروهی رو که حافظ امنیت هستن می کوبونن و بهشون القاب می دن و قضیه امنیت ملی رو جناحی می کنن،این فضا به وجود میاد.حتی ممکنه افراد بی رغبت به انجام وظایفشون بشن توی فضای داخلی و در موقعیت خارجی هم یه معادله ساده ست وقتی شما با هر عبارتی بیان کنید که نیروهای امنیتی فلان،پیامی که از سمت مخالفان خارجیتون دریافت می شه اینه:آسیب پذیرن.چون توی فضای بین المللی همه بر سر قدرت دعوا دارن و هیچ وضعیت گل و بلبلی نیست و نمی تونه باشه و حالا حالا هم پیش نمیاد.اینه که کاملا طبیعیه که یه عده ای سوال داشته باشن خب حالا می خواهید چه کار کنید شما که مخالف بودین؟!

عده ای استدلال می کنن از کجا معلوم کار خودشون نباشه تا تبعیت در مردم ایجاد کنن؟!سوال خوبیه ولی استدلال خوبی نیست.چون ما توی فضای ناامنی هستیم.قرار گرفتن کشور ایران توی منطقه خاورمیانه که منطقه حاصلخیز جنگه خواه ناخواه متحمل ترکش هایی از این دست می شه.چون عواملی مثل اختلافات قومیتی_هویتی،دخالت قدرت های خارجی،رقابت های منطقه ای بر سر منابع اقتصادی و آب در طول تاریخ باعث جنگ های داخلی و جنگ های بین کشورها در منطقه خاورمیانه بوده و تروریسم فرزند این شرایط نابه سامان اجتماعی سیاسیه.

اما در مورد دشمن تراشی این سیاست غالب همه کشورها هست و تروریسم هم گاهی برچسبی برای تحت فشار قرار دادن کشورها در عرصه بین المللی بوده ولی مسئله داعش الان بدون توجه به اینکه ریشه اش از کجاست الان همه کشورها رو درگیر کرده و هرگونه غفلت امنیتی راه نفوذی برای این گروه میشه.بعد تصور نکنید وقتی از داعش حرف می زنیم داریم از یه گروه بدوی بی سواد و بی مغز حرف می زنیم.بین سرکرده های داعش افرادی با مدارک پزشکی،مهندسی و مدارک دکترا دیده میشه و تعدادشون هم کم نیست.نیرو از جوامع توسعه یافته و پیشرفته هم دارند و کم هم نیستن.پس ما در عصر حاضر با مغولان بی سواد رو به رو نیستیم با کسانی رو به روییم که تحصیلات دانشگاهی دارن،کتاب خوندن ولی اسلحه دست گرفتن و دارن آدم می کشن!

فعلا نکته دیگه ای به ذهنم نمیرسه اگر رسید اضافه می کنم.

  • نویسنده ....

دوباره مردم ایران

شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۱۹ ب.ظ

مردم فقط یارانه نمیخواهند. مردم "تتلو"را هم نمی خواهند. مردم به رسمیت شناختن "تتلو" ها را میخواهند.میلاد دخانچی

روحانی پیروز انتخابات شد،با وجود اخباری مبتنی بر نرسیدن تعرفه ها به صندوق های رای،و تخلف عده کثیری در حوزه های انتخاباتی،بالاخره آنچه حاصل شد تمدید ریاست جمهوری روحانی بود.نتیجه همین است چه آن را دوست داشته باشیم چه نخواهیم بپذیریم.من با همه کسانی که به روحانی#نه گفته اند،ابراز همدردی می کنم؛با تمام کسانی که خاطره سبد کالا را از یاد نبرده اند،اهانت های روحانی را به مخالفانش،رویه غلط وی را در اقتصاد،غیرمتعارف خواندن حقوق های نجومی دولتش را،و حتی کسانی که از روی ناگزیری رایشان را به سی هزار تومن به روحانی فروختند.روحانی رئیس جمهور شد در حالی که 15 میلیون ایرانی به او نه گفته اند.در حالی که مشکلات جامعه نسبت به چهار سال پیش نه تنها کم نشده،که افزایش پیدا کرده و این مطالبات با هوای روحانی اردیبهشت هم،فراموش نمی شود.کسانی که به روحانی نه گفته اند دشمن کسانی که به او آری گفته اند،نیستند.آنهایی که نه گفته اند همسایگان شما،خانواده شما،دوستان شما،همکاران شما و ...همان کسانی هستند که با شما در همین جغرافیا زندگی می کنند.آن ها نه افراطی هستند نه دگم اندیش نه دیو صفت نه بی سواد و بی شناسنامه و نه حواله شده به جهنم.اگر می خواهید دو دستگی ایجاد نشود رایتان با روحانی باشد و دلتان با مردمتان.نشود که به خاطر تعصب کور جلوی مردم خودتان بایستید.نشود که به اسم روشنفکری استبداد نوترکیبی را بنیان بگذارید و آغاز کننده رسم بدی باشید.تاریخ این کشور همه این ها را به خود دیده،امیر کبیرهای در خون خود غلتیده و مصدق های تبعید شده و آزادگان بر دار کشیده.شکل استبداد تغییر کرده،قاعده همان است.نشود که شما پیاده نظام تفکری باشید که بین مردم دیوار می کشد.نشود که دستمال برداریم و چشم ببندیم و صدای زجر مردمان بین سرودهای پیروزی محو بشود. تلاش برای رسیدن به مطالبات از#روحانی از همین فردا شروع می شود.این مملکت هم به دیپلمات هایش نیاز دارد هم به نظامیانش.هم به شجریان ها و هم قاسم سلیمانی ها.بشود که از فردا میدان مطالبات ما یکی بشود،و بازی نکنیم در زمین هایی که ما را مقابل هم قرار می دهند.

  • نویسنده ....

چرا رای نمی دهند؟

چهارشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۵۸ ق.ظ

من متفاوت فکر می کنم،متفاوت از شمایی که تصور می کنید اگر کسی نظر واقعیش رو در مورد انتخابات نمی گه،حتما یه ترسو و بزدل سیاسیه،یا کسیه که قدرت تشخیص نداره.من متفاوت فکر می کنم از شمایی که بیشتر وقتتون رو در ستادهای کاندیدای منتخب و دوستان همفکرتون می گذرونید و فکر می کنید همه مردم ایران با شما هم رای و هم نظر هستند،من متفاوت از شما فکر می کنم که تصور می کنید "ثروت" در یک کشور در حال توسعه باید مثل یک کشور"توسعه یافته" برای مردم ارزش تلقی بشه،در حالی که همه امکان برابر پیشرفت رو ندارند.

اول اینکه رای سلبی من مشخصه"من به روحانی رای نمی دم"،نه به خاطر سیاست خارجیش،بلکه به خاطر سیاست داخلی اش و این مخالفت تاریخچه اش برمی گرده به قبل از پیدا شدن رقباش،از دور پیش تا الان باهاش در موافقت نیستم و اگر متن های قبلی من رو بالا و پایین کنید،کاملا دستگیرتون می شه.

این از این،دوم می خواهیم به این سوال جواب بدیم که چرا توی این دور از انتخابات عده ای به شما می گن رای نمی دن،در حالی که من می تونم بهتون بگم تقریبا سی درصد (بابدبینانه ترین حالت)این افراد واقعیت رو به شما نمی گن،و قطعا رای خواهند داد!روحیه محافظه کاری  مانع از این می شه برخی از مردم نظر واقعی شون رو به شما بگن،و این روحیه وقتی  ایجاد می شه که افراد حس امنیت و آزادی بیان ازشون سلب شده باشه،فضا رو دیکتاتور مآبانه تلقی کنن.پس شما اگر جانب کاندیدای خاصی هستین و با چنین پاسخ هایی مواجه میشید اون رو به پای بزدلی طرف ننویسید،بلکه اون رو به روحیه دیکتاتورمآبانه خودتون مرتبط بدونید که حس آسودگی و راحتی رو از طرف مقابلتون در برابر خودتون گرفتید.ممکن نیست که ما همه رو مریض تلقی کنیم و فکر کنیم این همه آدم مشکل اساسی در قدرت انتخابشون پیدا کردن.این یکی از دلایل دو اینکه  عدم مشارکت گاهی به دلیل ناکارآمدی که مشاهده شده و منجر به بی اعتمادی در افراد شده.دلیل دیگه نبود کاندیدایی با شخصیت کاریزماتیک که فرد رو متاثر بکنه و این انتخاب رو سخت می کنه عدم وجود قدرت رهبری در میان کاندیداها،انتخاب کننده رو از یک انتخاب صریح دور می کنه.و دلایل دیگه ای که میشه برشمرد...

از خانه طرفداراتون بیرون بیایید،می بینید که دنیا بزرگتر از چارچوب های فکری شماست.

 

  • نویسنده ....

به نظر من روحانی و رئیسی به سبب اینکه ملبس به لباس روحانی هستند نبایستی در چنین جایگاهی قرار بگیرند چون شیوه و سبک زندگی روحانیت با ذات قدرت و سیاست و مدیریت کشور همخوانی ندارد پس حضور این دو در عرصه انتخابات از اساس غلط است.این جایگاه نیازمند افرادی است که دارای تخصص و تحصیلات دانشگاهی باشند یا تیم مشاوران متخصص برای برنامه ریزی داشته باشند و یا خودشان توانایی انجام تدوین برنامه سازندگی و توسعه را برای کشور داشته باشند.تا این لحظه رئیسی حرفی برای گفتن نداشته و از برنامه های خود برای اشتغال جوانان رونمایی نکرده صرف تعریف از خوب بودن چیزی،برنامه ارائه دادن نیست همه مردم می دانند وضعیت کشور به چه شکل است همه منتظرند ببینند خب راه حل چیست؟!از طرفی تخصص رئیسی ارتباطی به امر کشورداری ندارد به نظر من کسی که تخصصش ربطی به آبادانی کشور ندارد،نبایستی در لیست انتخاب قرار بگیرد.

روحانی علاوه بر روحانی بودنش سابقه اجرایی ضعیفی در این چهار سال داشته و با تاکید و تمرکز بر مسئله برجام سعی داشته نقاط ضعف مدیریتش را مخفی کند از طرفی وی حتی از خود برجام نه به عنوان امکانی برای سرمایه گذاری خارجی که در واقع ورود تکنولوژی به عرصه صنعت و اصلاح ساختار های تولیدی می باشد،بهره نبرده که به ورود کالاهای تولیدی کم ارزش بسنده کرده.روحانی شخصیتی وابسته به حزب دارد و قدرت چانه زنی اش را صرف مبارزه ایدئولوژیک با رقبایش در عرصه قدرت می کند و نه به کار گیری تیم متخصص جهت بهبود اوضاع کشور.بهترین شکل دفاع می تواند ارائه برنامه مدون و قابل اجرا برای مدیریت ملی باشد.

جناب هاشمی طبا منتسب به جناح اصلاح طلبان است و این روزها به علت وابستگی حزبی اش در تیر نقد هایی با موضع گیری جناحی قرار می گیرد ولی تا کنون در میان کاندیداهای حاضر فردی است که بیشترین زمانش را به جای اتهام زنی به ارائه برنامه اختصاص داده .به نظر می رسد مشاورین هاشمی طبا به اهمیت مسئله محیط زیست در جهان امروز به خوبی واقفند و اگرچه این مسئله می رفت تا در گرد و خاک جناحی کاندیداها نادیده گرفته بشود اما در فیلم انتخاباتی هاشمی طبا به آن به شایستگی پرداخته شد.تا به این لحظه تنها نکته منفی در ارتباط با هاشمی طبا سن وی است که نگارنده را در زمینه توانایی اش برای اداره کشور دچار تردید می کند.

آقای قالیباف که پیش از این در سمت شهرداری تهران بوده کاندیدای جنجالی (و در این مورد همتراز با جهانگیری)این روزهاست.قالیباف را می توان دوئل کننده با جهانگیری دانست.آن ها ادامه دهنده رسم وزیرکشی احمدی نژادی هستند.تا چند ماه قبل از انتخابات نقد ها به قالیباف و عملکردش در شهرداری تهران شروع شده بود که همین امر شایعه مبنی بر شرکتش درانتخابات را رنگ واقعیت می بخشید.اینکه عملکرد قالیباف در سمت شهرداری واقعا خوب بوده یا خیر هنوز به درستی مشخص نشده اما موضع گیری جناح ها بر علیه هم بخشی از نقاط قوت و ضعف این کاندیدا را بیان می کند.اما در مجموع امتیاز مدیریتی و تخصصش وی را در جدول لیست انتخاباتی من بالا می کشد تا جایی که همتراز با هاشمی طبا می شود.حالا من دو گزینه برای انتخاب دارم که یکی از جناح اصلاح طلب هاست و دیگری منتسب به جریان اصول گرا (با حمایت های دور و نزدیک این جناح)،که تصمیمی قطعی در ارتباط با آن ها نگرفته ام.

اما جهانگیری شیرژیان جناح اصلاح طلب هاست!کاندیدایی بدون برنامه که با رفتارهای نمایشی سعی در مظلوم نمایی ،کوباندن رقبا و جمع کردن آرا برای جناح اصلاح طلب را دارد.این در حالی ست که صحبت هایی مبنی بر جانشینی وی به جای حسن روحانی به عنوان کاندیدای مدنظر اصلاح طلبان شنیده میشود.

اما از عجایب انتخابات این دوره شباهت آن به سایر دوره های انتخاباتی است.جو حاکم بر فضای افکار عمومی افراد را به سمت انتخاب "چه کسی بهتر می کوباند"برده است نه اینکه چه کسی "برنامه بهتری برای توسعه کشور دارد".این در حالی است که مردم در مصاحبه های تلویزیونی،در جلوی دوربین در نوشته های شبکه های مجازی تا پیش از انتخابات از خلا برنامه مدون برای توسعه کشور،از ضعف مدیریت،از سیاسی بازی های منفعت طلبانه نقد می کنند!این نشان می دهد که ما تارسیدن به بلوغ سیاسی  فاصله داریم.

چند نمونه از اتهام هات و نقد ها به کاندیداهای دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری:

حسن روحانی:عملکرد ضعیف چهارساله،عملی نکردن وعده صد روزه،فساد اقتصادی برادر ایشان

محمدباقر قالیباف:ضعف مدیریتی در اداره شهر تهران،ارتباط با مفسدان اقتصادی،دست داشتن در حادثه کوی دانشگاه

هاشمی طبا:تبری دادن دولت از انجام وظایف محوله،نمایشی بودن وعده های انتخاباتی،دارای عقاید ناسیونالیستی و شومینیستی

سید ابراهیم رئیسی:دست داشتن در اعدام های سال 67،دگماتیسم،داماد علم الهدی امام جمعه جنجالی مشهد

اسحاق جهانگیری:نامزد پوششی برای دفاع از عملکرد دولت یازدهم،مرتبط با باندهای قدرت و ثروت

 

 

 

  • نویسنده ....

این آش را چه کسی پخته ؟!

شنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۵۴ ب.ظ

بعد از مدت ها تلویزیون تماشا می کردم که مواجه شدم با یک سریال با موضوعی عجیب و غریب که از کلیت فضای حاکم بر داستان مشخص است که قصد دارد برای زن ها  وضعیت دو همسری را عادی جلوه بدهد و برای این امر متقاعدشان کند که بهرحال مردها حق دارند چنین انتخابی داشته باشند...دلایل مطرح شده در این سریال ها نیاز به همدم ،مسئله تمایل به والد شدن و نیاز به مراقبت فرزند و ...دلایلی انسانی هستند که بین دو جنس مشترک هستند پس چرا یک تلاش یک سویه با چنین جهت گیری به منظور عادی سازی نیاز مردان وجود دارد؟سوال من از زنان بازیگر در این سریال ها که در صفحات مجازیشان دم از حقوق زنان و برابری می زنند هم پا برجاست که با چه استدلالی تن به بازی خفت انگیز در چنین آثاری میدهند که در جهت حذف احساسات هم جنسانشان و حقوق انسانی شان می باشد؟!برنامه ریزان و فیلم سازانی که در این راه قدم بر می دارند بر چرخه نفرت انگیز فروپاشی خانواده ها صحه می گذارند...و چه بسا ترویج چنین تفکراتی باعث دلزدگی قشری از جامعه از ازدواج  بشود.

  • نویسنده ....